غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

115

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بر منبر اطهر او بالا ميروند و پايان مىآيند و اين صورت بر طبع همايون حضرت رسالت گران آمده بخشندهء بىمنت آيه إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ و سورهء كريمهء إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ نازل گردانيد و مراد بالف شهر در سورهء مذكوره مدت ملك بنى اميه است آن عزيز كه اين سخن را از امام حسن شنيد به قضا رضا داده دم دركشيد غرض از عرض اين حكايت آنكه چون حكمت حضرت عزت حضرته بايالت بنى اميه تعلق گرفته بود و اينمعنى بر ضمير انور امام حسن عليه السّلام سمت وضوح پذيرفته بعد از شهادة شاه ولايت چنانچه مذكور شد دست از تمشيت مهام خلافت بازداشت و معاويه در بلاد اسلام لواء رياست و حكومت برافراشت و پس از مرك وى بعضى از اولاد و اقرباء او طريق جهانبانى و گيتىستانى پيمودند و اكثر ايشان مرتكب لوازم بغى و ضلال شده از عقاب و نكال انديشه ننمودند و تمامى آن طايفه كه ملوك بنى اميه عبارت از ايشانست چهارده نفر بودند و مدت حكومت ايشان در اطراف جهان نود و يكسال امتداد يافت و اول اين طايفه معاوية بن ابى سفيان است و آخر ايشان مروان بن محمد بن مروان ذكر مجملى از حال معاويه نسبت معاويه به چهار واسطه بعبد مناف بن قصى كه از جملهء اجداد حضرت رسولست صلى اللّه عليه و آله و سلم مىپيوندد برينموجب كه معاوية بن ابى سفيان بن صخر بن حرب بن امية بن عبد شمس بن عبد مناف و مادرش هند است بنت عتبة بن ربيعه كه در روز جنگ احد جگر سيد الشهداء حمزه را رضى اللّه عنه خائيد بنابرآن معاويه را ابن آكلة الاكباد ميگفتند و كنيت معاويه ابو عبد الرحمن بود و نقش خاتمش لا قوة الا باللّه و او در سال فتح مكه كلمهء توحيد بر زبان رانده در سلك مؤلفهء قلوب انتظام يافت و به اعتقاد زمرهء از اهل سير چند نوبت كتابت وحى كرد و بزعم فرقهء كاتب صدقات بود و چون معاويه برادر ام حبيبه است زوجه رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم و ازواج سيد المرسلين را امهات مؤمنين گويند شيخ سنائى غزنوى در اثناء مدح جناب مرتضوى در شان او نظم نموده كه مثنوى خال ما بود خصم او حالى * ليك خالى ز خيرها خالى خال مشكين نبود بر خورشيد * خال بر ديده بود خال سفيد آنكه مرد رياء و تلبيس است * او نه خال و نه عم كه ابليس است و انكه خوانى همين معاويه‌اش * وانكه در هاويه است زاويه‌اش و معاويه بعد از فوت برادر خويش يزيد در سال هژدهم از هجرت خير البشر بفرمان امير المؤمنين عمر والى دمشق شد و چون خليفهء ثانى بعالم جاودانى نقل كرد و عثمان بن عفان رضى اللّه عنه حاكم جهانيان گشت بدستور سابق آن منصب را بوى مسلم داشت و معاويه پس از شهادت امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه چنانچه در جزو چهارم از مجلد اول بقيد كتابت درآمد دعوى خلافت كرده لواء مخالفت نسبت بشاه ولايت منقبت برافراشت و بسبب شآمت آن حركت چندين هزار كس كشته گشته هرج‌ومرج بامور ملك و ملت راه يافت و بعد از آنكه امير المؤمنين على عليه السّلام برياض