غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
39
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نگشته اما در تاريخ گزيده بعد از ذكر صالح عليه السلام قصه اصحاب رس و حنظلة بن صفوان مذكور است و در روضة الصفا احوال ذو القرنين اكبر قبل از ذكر ابراهيم عليه التحية و التسليم مزبور و راقم حروف را سلوك طريق تتبع آندو كتاب مناسب نموده نخست بذكر حنظله و ذو القرنين پرداخت آنگاه حكايت ابراهيم عليه السلام را مرقوم قلم اهتمام ساخت ذكر اصحاب رس و بعثت حنظله بن صفوان جهة ارشاد ايشان قال الله تعالى كذبت قبلهم قوم نوح و اصحاب الرس صاحب صحاح گويد كه رس نام جائيست كه بقيه قوم ثمود را بود و در متون الاخبار مسطور است كه بقول بعضى از اهل تفسير رس قومى بودند از يمامه كه خداى تعالى پيغمبرى را كه نامش حنظله بود و بروايتى يس نام داشت بهدايت ايشان مبعوث گردانيد و آنگروه بيعاقبت تكذيب پيغمبر خود كرده او را در چاهى حبس فرمودند و بسنگى عظيم كه جمعى از برداشتن آن عاجز بوده سر آن چاه را استوار ساختند و غلامى سياه فام كه به آن پيغمبر عاليمقام ايمان آورده بود به پشت خود هيزم كشيده و فروخته از بهاى آن طعام ميخريد و از شكاف آن حجر در چاه مىانداخت تا موجب سد رمق حنظله ميشد و چون مدت دو سال حال برين منوال بگذشت منتقم جبار آن كفار را هلاك گردانيد و فرشتهء ارسال داشت تا سنگ را از سر چاه برگرفته حنظله را بيرون آورد و به او وحى فرستاد كه آنغلام سياه رفيق تو در بهشت خواهد بود و روايتى آنكه حق سبحانه و تعالى بسبب حسننيت و صفاى طويت آنغلام را آنمقدار قوت كرامت كرد كه سنگ را از سر چاه برداشته و ريسمانى فرو گذاشته حنظله را بالا كشيد اما در تاريخ گزيده حكايت اصحاب رس و حنظله بدين طريق مسطور است كه در زمين مغرب از قوم ثمود پادشاهى بود موسوم برس و اين ملك در اوايل حال به پرستش معبود حقيقى قيام مينمود و چون زمان سلطنتش امتداد نمود عجب و غرور به خود راه داده دعوى الوهيت كرد و مردان آنقوم لواطه كردندى و با چهارپايان جمع آمدندى و زنان آلتى از پوست دوخته استعمال نمودندى اكنون آن نوع نسوان را رس خوانند و گاهى پى از آن آلت خود را برهم ماليدندى و حالا مثل آنعورات را سترى گويند و چون جرايم و آثام اهل كفر و ظلام از حد اعتدال تجاوز كرد كريم متعال حنظلة بن صفوان را كه از نسل فهر ابن قحطان بود بدعوت ايشان مبعوث گردانيد و حنظله مدتى بهدايت ارباب غوايت پرداخته فايدهء بران مترتب نشد لاجرم هلاكت آنقوم را از حضرت احديت مسألت نمود و تير دعاى او بهدف اجابت رسيده باريتعالى آب باران را از ايشان بازگرفت و رس و اتباع او از قحط و تنگى غله بتنگ آمده و اين معنى را از حنظله دانسته او را تير باران كردند اما بحسب تقدير تير بازگشته بر مقتل تيرانداز مىآمد و اكثر لشگرش كشته رس بقلعه رفت و قابض ارواح متعاقب بدانجا شتافته او يك سال امان طلبيد تا ايمان آورد