غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
25
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ايمان و ايقان فايز شدند و گروهى بنابر قساوت قلب راه بسرچشمهء مقصود نبردند و بسلوك باديهء كفر و ضلال اصرار كردند و عودت آن پيغمبر بزرگوار اقرار بوحدانيت حضرت پروردگار بود و عمل بعدل و امر ميفرمود بنمازى كه در شريعتش مقرر بوده و به روزه داشتن در ايام معلومهء هر ماهى و بجهاد و زكات اموال و غسل از جنابت و حيض و مس موتى و نهى مينمود از خوردن گوشت خوك و شتر و حمار و كلب و از گل باقلا و اشياء مضره بدماغ مانند مسكرات و مخدرات منع ميكرد و سنت جهاد و سبى ذريات كفار از جملهء سنن سنيه آن پيغمبر عاليمقدار است صنعت كتابت بوساطت قلم و حرفت خياطت از نتايج طبيعت پاكيزه اوست و آن جناب اول كسى است كه علم نجوم را دانسته به وضع اسامى بروج و كواكب و ثوابت و سيار پرداخت و شرف و هبوط و دست ؟ ؟ ؟ و و بال و نظرات سيارها پديد آورد و در تاريخ حكما مذكور است كه ادريس ( ع ) خلايق را به هفتاد و دو نوع لغت دعوت فرمود و صد شهر بنا كرد كه كوچكترين آنها شهر رهاست و بناء اهرام مصر منسوب بآنجناب است و ايضا در تاريخ مذكور مزبور است كه ادريس عليه السلام امت خود را از عدد پيغمبرانى كه بعد از او مبعوث گشتند اعلام نمود و از واقعهء طوفان اخبار فرمود و آن جناب بروايتى وقت رفتن به آسمان هشتصد و شصت و پنج ساله بود و بقول بعضى چهار صد و پنج ساله بود و العلم عند اللّه الودود . ذكر رفع ادريس عليه السلام به آسمان در روضة الصفا مسطور است كه ادريس على نبينا و عليه السلام در طاعات و عبادات بمرتبهء مبالغه ميفرمود كه اعمال خير او باعمال تمامى بنى آدم برابرى ميكرد و عزرائيل ازين معنى وقوف يافته بعد از استجازه از درگاه احديت بملازمت ادريس شتافت و چون شرايط مصاحبت بينهما منعقد شد جناب نبوى از ملك الموت التماس فرمود كه روح مرا قبض نماى و عزرائيل باذن ملك جليل او را تلخى مرگ چشانيده باز روحش به بدن درآورده ادريس بار ديگر ازو التماس نمود كه مرا بر احوال دوزخ مطلع گردان عزرائيل اين ملتمس را نيز مبذول داشته نوبت ديگر ادريس پيغمبر ازو توقع رؤيت بهشت فرمود و ملك الموت باذن ملك اكبر او را بر پر خويش نشانده بجنت برد و چون ادريس لحظهء به تماشاى حور و قصور و اشجار و انهار پرداخت عزرائيل گفت وقت بيرون رفتن است ادريس ازين حركت ابا نموده خود را بيكى از درختان جنان متعلق گردانيد و هرچند عزرائيل در باب مراجعت مبالغه كرد به جائى نرسيد در خلال اين قال حضرت ذو الجلال فرشتهء را بمحاكمه ايشان فرستاد و آن فرشته از كيفيت حال پرسيد عزرائيل گفت من بنابر التماس اين شخص روحش را قبض كرده باز بجسدش درآوردم و دوزخ را بوى نمودم و او را به بهشت رسانيدم تا لحظهء نظاره فرموده بيرون رود اكنون نميخواهد كه معاودت نمايد ادريس بر زبان الهام بيان گذرانيد كه بموجب كلمهء ( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ) * من شربت مرگ چشيدهام