غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
21
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
يكديگر را ديده و نشناخته جبرئيل سبب معرفت ايشان شد و بدين جهة آن كوه را به عرفات موسوم ساختند و آدم و حوا عليهم السلام بعد از استجازه از بارگاه احديت بجانب سرانديب رفته بامريكه مستلزم بقاى نسل تواند بود پرداختند ذكر قابيل و هابيل ناظمان دررسخن و راويان اخبار كهن آوردهاند كه هر نوبت كه حوا حامله ميشد بخشندهء بىمنت يك پسر و يك دختر به او كرامت ميكرد و آدم عليه السلام بموجب وحى سماوى دختر بطنى را با پسر بطن ديگر در سلك ازدواج ميكشيد و چون قابيل با توام خود اقليما متولد شد و بعد از وى هابيل با لبودا در وجود آمد و مجموع به حد بلوغ رسيدند ابو البشر اقليما را نامزد هابيل كرد و لبودا را بزوجيت قابيل منسوب گردانيد قابيل از قبول اين امر سر باز زده گفت تو بنابر آنكه هابيل را از من دوستر ميدارى ميخواهى كه خواهر مرا كه بمزيد حسن و جمال مستثنى است بوى دهى و حال آنكه من هرگز مفارقت او اختيار نخواهم نمود و آدم عليه السلام فرمود كه اين امر بر فرمان بارى سبحانه و تعالى وقوع مييابد محبت هابيل را درين قضيه دخلى نيست و چون قابيل بر سخن خود اصرار نمود آن جناب او را گفت كه تو و هابيل قربان كنيد تا قربانى هر كه قبول افتد اقليما او را باشد و در آن اوان طريقهء قربان چنان بود كه هركس از جنس مأكولات چيزى در قربانگاه نهادى و آتشى از آسمان بيامدى و آن قربانرا مساس كردى اگر مقبول بودى از جنس خود ساختى و الا همچنان بگذاشتى القصه قابيل خوشه گندمى و هابيل گوسفندى بقربانگاه آوردند و آتش ظاهر شده از قربان هابيل اثر نگذاشت و قربان قابيل را همچنان رها كرد و قابيل از اينمعنى متغير گشته هابيل را بكشتن تهديد نمود هابيل گفت ايزد تعالى قربان از اهل تقوى قبول نمايد و اگر تو به قصد قتل من دست دراز كنى من دست خود نگاه دارم زيرا كه از حضرت حق عز و علا ميترسم در اين اثنا آدم عليه السلام جهة طواف ركن و مقام متوجه مكه مباركه شده قابيل وقتى كه هابيل را بر سر كوهى در خواب يافت به زخم سنگى او را چنان ساخت كه تا قيامت بيدار نگردد و چون نميدانست كه با ميت چه بايد كرد او را برداشته چند روز در كوه و دشت ميگشت تا دو غراب در نظر قابيل نزاع نمودند و يكى مر ديگريرا كشته بمنقار خويش زمين را بكند و كلاغ مرده را در زير خاك پنهان كرد و قابيل از مشاهده اين صورت متنبه شده بدفن برادر پرداخت و هابيل بيست ساله بود كه شربت شهادت چشيد و مقتل او بروايتى كه در تفسير كازرونى مذكور است زمينى بود كه مسجد جامع بلدهء بصره آنجا تعمير يافته از امام عاليمقام جعفر الصادق عليه السلام منقولست كه گفت چون آدم و حوا سلام اللّه عليهما از بهشت بيرون آمدند حوا را دخترى متولد شد عناق نام وعوج پسر اوست و بر عقب عناق قابيل تولد نمود و بعد از قابيل هابيل بوجود آمد و بعد از آنكه قابيل بمرتبه بلوغ رسيد حقتعالى پرى آفريد به صورت آدميان حنانه نام و بزنى بوى داد و چون سن هابيل از سر حد صبى درگذشت حورى در كسوت بشريت ظاهر شده بوى متعلق گشت و ازين جهة ميان برادران منازعت انفاق افتاد القصه چون آدم عليه السلام از طواف بيت اللّه الحرام مراجعت