غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

2

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

الهى چه ياراى فهم و خرد * * كه ره سوى كنه كمالت برد * چو غايت نباشد كمال ترا * چسان وصف گويد جلال ترا * درين ره خرد چون ز رفتار ماند * * بنعت پيمبر گهر برفشاند آن پيغمبرى كه ذات عالى شأنش رحمت عالميان بود مصراع مختوم بخاتم نبوت كلمهء كريمه ( وَ ما أَرْسَلْناكَ ) * شاهد اين دعوى است و آن عالى گوهرى كه وجود ناقص الجودش مقصود ايجاد عالم كن فكان مصراع منصوب بمنصب رسالت مرويهء صحيحه ( لولاك لما خلقت الافلاك ) مؤيد اين معنى است مقدمى كه بموجب كلام معجز آئين ( كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين ) پيش از آفرينش آسمان و زمين اعلام هدايت و رايات عنايت در فضاى عالم قدس و ساحت خطاير انس برافراخت مكرمى كه تا اختر سعادت اثر نور موفور السرورش بر طينتى كه تخمير كرده يد قدرت بود پرتو نينداخت هماى بلند پرواز روح كثير الفتوح آن منزل شريف را نشيمن عزت نساخت نظم بگلزار عالم ز روز نخست * * چو قد شريفش نهانى نرست * محقق شده نزد هر ذى نفس * * كه مقصود ايجاد او بود و بس يعنى سيد انبياء و سيد اصفياء صدر صفه امكان محرم خلوتخانه لامكان سلطان سرير ( إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً ) پادشاه تخت‌گاه ( رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً ) مؤيد مقتدا مقدم مهتدا مالك ممالك اصطفا حبيب اللّه محمد ( ص ) نظم رسول امين امى مقتدا * * سپهر شرف مهر اوج هدا * پناه عرب پادشاه عجم * * شفيع گناه جميع امم * ملاذ تمام مهان و كهان * * حبيب خداوند هردو جهان * بتاج كرامت سرش سرفراز * * به پايش ملك راست روى نياز * چو نورش ز رخسار آدم نمود * * ملايك نمودند او را سجود * ز علمش خبر يافته انس و جان * * بتدريس ادريس عالى مكان به او داشت نوح نبى اختصاص * * از آن شد ز طوفان محنت خلاص * چو شد اهل دل را بسويش دليل * * ز خلقت بيفزود قدر خليل * مسيحا كه احيا نمودى دمش * * بشارت رسانيد از مقدمش صلوات اللّه و سلامه عليه و عترته سيما وصيه و وارث علمه و خليفة المكرم بتكريم ( انا مدينة العلم و على بابها ) المشرف بتشريف ( انت منى بمنزلة هرون من موسى ) مظهر العجائب و مظهر الغرايب امير المؤمنين امام المسلمين ابى الحسنين على ابن ابى طالب عليه التحيه و السلام نظم امام امم پادشاه نجف * * سپهر كرم مهر اوج شرف * سر سروران هدايت نشان چراغ حرم رهنماى جهان * * دلش شهر علم و كفش بحر جود * رخش آفتاب سپهر وجود * * بعلم لدنى چنان شد علم * كه حل كرد اشكال لوح و قلم * * ادا چون كنم وصفت اى مقتدا * كه وصف تو برتر بود از ادا * * كمال تو بيحد و غايت بود * ثناى تو را كى نهايت بود * * درود فراوان نثار تو باد * بر اولاد عالى تبار تو باد ( اللهم صل على المصطفى و على المرتضى و ساير ائمة المعصومين الهادين صلوة طيبة وافرة متواترة الى يوم الدين ) اما بعد بر ضمير عارفان معارف سخن‌سازى و خاطر خطير واقفان مواقف نكته پردازى پوشيده و پنهان نخواهد بود كه مطالعهء فن سير و آثار زنگ حزن و ملال از مرآت جنان ناظمان مناظم فضل و كمال بزدايد و ممارست علم تاريخ و اخبار و ابواب اطلاع بر بدايع وقايع و احوال بر روى روزگار صاعدان مصاعد عزت و جلال بگشايد