غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
مقدمه 38
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و چون به صحت نوشتههاى وى در روضة الصفا اطمينان و اعتماد داشت و اسلوب انشاء او را نيز مىپسنديد آن كتاب را سرمشق تأليف خود قرار داده و تقريبا همان شيوه را در تنظيم و ترتيب و سبك تحرير و نگارش حبيب السير پيروى نموده و از شدت عنايتى كه بگفتهها و نوشتههاى استاد خود داشته است محتويات كتاب او را احيانا با همان تعبيرات كه بيش و كم تصرف در آن شده باشد يعنى با تغيير و تبديل و جابجا كردن كلمات يا ايجاز و اطناب عبارات نقل كرده است « 1 » و اين عمل از وى بعقيدهء من ناشى از كثرت ممارست و همان شدت عنايت است نه داخل باب انتحال و سرقت . بارى سبك انشاء حبيب السير بشيوهء منشيانهء معمول رايج آن زمان يعنى قرن نهم و دهم
--> ( 1 ) - صاحب روضة الصفا در وجه تسميهء آدم مىگويد : « چون پيكر مبارك آدم از اديم ارض يعنى روى زمين مخلوق گشت موسوم بآدم شد » . در حبيب السير مىنويسد : « چون جسم شريف آدم از اديم ارض يعنى روى زمين مخلوق گشت موسوم به اين اسم شد » . روضة الصفا در داستان هابيل و قابيل : « ناظمان درر سخن و راويان خبر نو و كهن آوردهاند كه حوا هر بار حامله گشتى پسرى و دخترى آوردى » حبيب السير در آنباره : ( ناظمان درر سخن و راويان اخبار كهن چنين آوردهاند كه در هر نوبت كه حوا حامله مىشد بخشندهء بىمنت پسرى و دخترى به او كرامت مىكرد » . روضة الصفا در داستان هاروت و ماروت گويد : « بعضى از اصحاب اخبار گفتهاند كه چون ادريس بمنقبت مضمون كريمهء وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا فايز شد و در عالم بالا مصاحب گشت او را قياس بآدم كرده گفتند » . حبيب السير در آنباره : « نسخ بعضى از ارباب اخبار بدين معنى اشعار دارد كه چون ادريس جليس معتكفان عالم بالا گشت به زبان زمرهيى از ملائكه گذشت » . روضة الصفا در بيان نسب امير تيمور گوركان : « هرچند صاحبقران كامكار كه قدوهء سلاطين گردون اقتدار بود بنابر گوهر نفس و طينت پاك و علو حسب و فضيلت عنصر و سمو نسب از شرح آثار و مناقب آباء و اجداد عظام خويش كه هريك از ايشان بر سپهر رفعت و كامكارى بدر تابان و بر آسمان حشمت و بختيارى خورشيد درخشان بودند استغنايى دارد » . حبيب السير : « هرچند كه بسبب شرف نفس و كرم ذات و وفور حشمت و علو همت صاحبقران وافر مكرمت از شرح فضايل آباء كرام و نشر مناقب اجداد عظام استغناى تمام دارد » از مقايسهء عبارات فوق معلوم مىشود كه صاحب حبيب السير تا چهاندازه بروضة الصفا نظر داشته است .