غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

مقدمه 26

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و ادبيات ما نفوذ كرده و در مدت چندين قرن چندان تكرار شده كه حالت لغات و اصطلاحات و كنايات و امثال سايرهء اصلى بومى را به خود گرفته است - و بعبارت ديگر اگر خود داستان و افسانه در اصل جزو اساطير و خرافات بوده ، از جنبهء ادبى حكم اصول و مبادى مسلمه را پيدا كرده است بطوريكه ادراك معاني و لطايف اشعار و منشآت و محاورات متداول فارسى بدون دانستن آن قصص و حكايات بهيچوجه ميسر نيست و به اين جهت احتياج فارسى زبانان به خواندن و دانستن اين بخش از كتاب حبيب السير و نظاير آن نيز قطعى و مسلم است . محض نمونه پاره‌يى از اشعار گويندگان معروف را كه در آنها اشاره به داستانهاى انبياء سلف شده و بر سبيل نمودار عشرى از اعشار و دانه‌يى از خروار است ذكر مىكنم : ناصرخسرو گويد : ورت آرزوى لذت حسى بشتابد * پيش آر ز قرآن سخن آدم و حوا اين عورت بود آنكه پيدا شد * در طاعت ديو از آدم و حوا بهارون ما داد موسى مر آن را * نبوده است دستى بدان سامرى را چو هاروت و ماروت لب خشك از آنست * ابر شط و دجله مر آن بدنشان را * * * چو هاروت ار توانستى باينجا آيى از گردون * از اينجا هم توانى شد برون چون زهرهء زهرا * * * انديشه كن از حال براهيم و ز قربان * و آن عزم براهيم كه برد ز پسر سر * * *