عطا ملك جوينى
699
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
بر ميعادى كه نهاده بود - كه بعد از بازگردانيدن اين ملعون پسر دروغينه بفرستد - بفرستاد بر اميد آنك مگر بدين بهانه و فسانه لشكر پادشاه عنان برتابد و بر قرار التماس استرداد برادر و جماعت اركان كه پيشتر فرستاده بود و استعفا از خروج به نفس خويش چندانك فصل زمستان به بهار كشد و خوف و هراس از اندرون او دور شود . پادشاه برادر او شهنشاه را بازگردانيد و فرمان رسانيد كه اگر به ميعاد پنج روز به خدمت نرسد قلعهها محكم كند و كار « 1 » را مستعدّ شود . چون ايلچى بازرسيد همان عذر خائيده « 2 » آورد . دانست كه در سر او شرّست و در عقيدت او مكيدت . عزيمت استيصال او مصمّم فرمود و به لشكرها كه بر مدار او ايستاده بودند فرمان شد تا هركس از نركهء « 3 » خود بر موازاة روان شدند . و پادشاه در دهم شوّال سنهء اربع و خمسين و ستّمائة « 4 » از بيسكلهدز روان شد و در مقدّمه فرمود تا آن ملاعين متجنّده « 5 » و كفاة او را كه در جمالاباد قزوين موقوف كرده بودند در خفيه به دوزخ فرستادند و از آن وقت باز در قزوين مثلى شد كه هركسى را بكشند گويند به جمالاباد فرستادند . و ايلچيان به ممالك رفتند تا جهت علوفهء « 6 » حشم تغارهاى آرد و چهارپاى بسيار از ذبايح و مراكب ترتيب سازند و روان كنند . چون نقل علوفهها از طرف ارمن تا يزد و از ولايت اكراد تا جرجان بود و چهارپاى ديوانى نه چندان كه وفا كند فرمان شد تا چهارپاى هركس كه باشد از وضيع تا شريف و از ترك تا تازيك به اولاغ گرفتند و تغارها روان كردند . و هژدهم اين ماه چتر فلك سراى بر سر قلّهاى كه مقابل ميموندز است از طرف شمال بازگشادند و روز ديگر بر جوانب و مدار بر سبيل نظّاره و مطالعهء جنگگاهها طواف فرمود . و چون آن قلعهاى بود كه گوئى ابو العلا « 7 » از آن اخبار مىكند : فلا تبلغ الأروى شماريخها العلى * و لا الطّير حتّى نسرها و عقابها و لا طمعت فيها امانىّ طالب * و لا نبحت الّا النّجوم كلابها « 8 » 12 - پادشاه با پادشاهزادگان و نوينان و اركان ملك در محاصرهء قلعه و مراجعت و انتظار تا
--> ( 1 ) - كار : جنگ ، معنى اصلى اين كلمه همين است . ( 2 ) - عذر خائيده : عذر جويده شده و كهنه و تكرارى . ( 3 ) - نركه : صف و حلقه . ( 4 ) - سال 654 . ( 5 ) - متجنّده : لشكريان . ( 6 ) - علوفه : آذوقه اعم از آذوقهء انسان و حيوان . ( 7 ) - اين دو بيت آتى از ابو العلاء معرّى نيست . بلكه از كعب بن معدان الاشقرى است . ( رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب ) . ( 8 ) - فلا . . . پس نه بزهاى كوهى را دسترسى به قلههاى بلندش هست و نه پرندگان ؛ حتى كركسان و عقابان را . / و آرزوهاى آرزومندان و خواهندگان در آن طمع ندارد و سگانش جز براى ستارگان پارس نكنند .