عطا ملك جوينى
688
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
فخر الملك را كه از خواصّ حضرت او به قدم بندگى مقدّم بود و جمعى ديگر را از مغولان با امير بلغاى شريك فرمود و هر قومى را على حده به مصلحتى تعيين كرد كه ايشان بعد از مشورت و اجازهء امير بلغاى بر راى گرهگشاى پادشاه جهان به محلّ عرض رسانند . آنچ امور ديوانى است از تعيين اموال و تقليد اشغال امير بلغاى با يكدو كس ديگر بدان مخصوصاند ، و فوجى به كار تجّار و بازرگانان . و تجّار چند طايفهاند : قومى آنند كه از خزانه بالش گرفتهاند و قرار نهاده كه سال به سال چقدر با خزانه رسانند ، و آنچ به تازگى ارتاق مىشوند 11 - « 1 » . و در عهد گذشته پيش از جلوس مبارك او ارتاقان معتبر را يرليغ و پايزه بودى و هيچ صنف ازيشان محترمتر و محتشمتر نه ؛ بعضى را اولاغ بودى و از عوارضات مسلّم . چون نوبت خانيّت به دو رسيد و كليد پادشاهى در كف سياست و معدلت او نهادند فرمان شد كه جمعى بازرگانان را پايزه ندهند و نگيرند « 2 » تا ايشان را از متقلّدان كارهاى ديوانى ميزى و فرقى باشد و اولاغ نشستن خود از جادّهء معدلت نيك بر كرانه است هم بدان سبب رعايا را زحمت ندهند « 3 » . و چون ايشان پيوسته به كسب خود مشغولاند هركس در موضعى كه در شمار آمده باشد آنچ نصيب او باشد از مؤن با زيردستان متساوى باشد و بريشان تطاول و تفوّق نجويد . و گروهى آنند كه متاع آوردهاند تا با خزانهء پادشاه معاملت كنند و اين جمع نيز چند صنفاند : بعضى جواهر را قيمت كنند و طايفهاى جامه را و چند كس حيوانات را و برين قياس . و قومى آن باشند كه جامههايى كه در ممالك مقرّرست ايشان بازخواهند و محافظت نمايند ، و جمعى فرويّات « 4 » و دو سهاى نقود را از زر و نقره ، و همچنين جدا جدا جهت التمغا زدن و پايزه دادن و زرّادخانه ، و خيلى به كار پرندگان و دوندگان شكار و اصحاب آن ، و يكدو كس كار ائمّه و سادات و فقرا و نصارى و اخيار هر ملّتى مىسازند . و فرمان بر آن جملت نفاذ
--> ( 1 ) - يعنى گروهى هم هستند كه جديدا تاجر شدهاند . ( 2 ) - نگيرند : احتمال دارد « ندهند و نگيرند » روىهمرفته فعل مركب باشد به معنى معامله نكنند نظير دادوستد . يعنى با بازرگانان ديگر معاملهء پايزه نكنند . احتمال دارد كه فاعل « نگيرند » بازرگانان باشند يعنى بازرگانان ديگر از ديوان پايزه نگيرند . ( مص ) . ( 3 ) - جملات معادل اين قسمت از جامع ص 312 كه صريحتر و روشنتر است اين است : « و در عهد قاآن معهود بود كه تجّار با اولاغ به ولايت مغولستان مىآمدند . [ منكو قاآن ] انكار فرمود كه بازرگانان جهت كسب اموال تردّد مىكنند ، بر اولاغ نشستن چه معنى دارد . فرمود تا بر چهارپايان خود آمد و شد كنند . » . ( 4 ) - فرويّات : ظاهرا انواع پوستهاى حيوانات است از سنجاب و قاقم و سمور و غيره از مادّهء « فرو » عربى . ( مص ) .