عطا ملك جوينى
686
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
كرده و بهاى آن بر ممالك شرقى و غربى برات گرفته و چون او در ملك امتدادى نگرفت اكثر آن قاصر گشته بود و بدان جماعت نرسيده « 1 » . و بعد از حالت « 2 » او خاتونان و پسران و برادرزادگان او بنابرآن « 3 » سوداها زيادت از آنچ در عهد او بود مىكردند و هم بر آن قاعده برات مىنوشتند . و بر عقب يكديگر فوج فوج بازرگانان ديگر مىرسيدند و معاملت مىكرد . چون حال آن جماعت « 4 » تغيير پذيرفت و كار ايشان از دست برفت تجّار بعضى آن بودند كه از حوالات پيشينه عشرى « 5 » نيافته بودند و بعضى خود به موضع حوالت نرسيده و جماعتى آنكه قماش تسليم كرده بودند و بها معيّن نشده و ديگرى برات نگرفته . چون به مباركى پادشاه جهان منكو قاآن بر تخت كامرانى آرام گرفت و عقود معدلت و انصاف انتظام يافت از طايفهء معاملان بر سبيل امتحان ميان رجا به معدلت او و يأس از آنچ التماس وجوه اين معاملت است به خدمت او آمدند « 6 » و حالت خود به سمع مبارك او رسانيدند . هرچند تمامت كفاة حضرت و اركان دولت از راه آنك وجوه اين معاملت از خزانهء پادشاه واجب نيست كه بدهند و هيچ آفريده را برين مجال اعتراض و ملامت نباشد امّا از روى آنك : ز ملك ما كه دولت راست بنياد * چه باشد گر خرابى گردد آباد سخاى ابر از آن آمد جهانگير * كه طفلان گيا را مىدهد شير جناح مرحمت بر تمامت ايشان مبسوط كرد و مثال فرمود تا تمامت آن را از وجوه ممالك او اطلاق كردند . زيادت از پانصد هزار بالش نقره برآمد كه اگر احتباس « 7 » كردى هيچكس را مجال اعتراض نبودى . بدين موهبت آبروى شاهان حاتمى خوى ببرد و بدين معدلت خاك در چشم شهنشاهان نوشروانى خلق كرد . و در كدام كتاب تاريخ مطالعت افتادست و يا از روات استماع رفته كه پادشاهى قرض پادشاهى ديگر دادست و هيچ آفريدهاى اوام « 8 » مخالفان گزاردست ؟ اين نمودارى است از عادات و اخلاق
--> ( 1 ) - معنى جمله : چون پادشاهى او امتداد نيافت ، اكثر آن براتها به آن بازرگانان وصول نشد . ( 2 ) - حالت : مرگ . ( 3 ) - بنابرآن : چنان كه از سياق عبارت ظاهر است به معنى « به همان طريقه » و « به همان رويّه » است . ( مص ) . ( 4 ) - يعنى خانواده و هواداران كيوك خان كه به واسطهء غدرى كه با منكو قاآن انديشيده بودند اغلب مقتول و مطرود و محبوس گشتند . ( مص ) . ( 5 ) - عشر : يكدهم . ( 6 ) - معنى جمله : از گروه بازرگانان ، با بيم و اميد از عدالت وى ، براى درخواست اين وجوه به خدمت وى رسيدند . ( 7 ) - احتباس : بخل كردن . ( 8 ) - اوام : لغتى است در وام به همان معنى قرض و دين ( برهان قاطع ) .