عطا ملك جوينى
679
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
چنگز خان و اروغ او برين موجب از جهان اكثرى گرفتند و بقايا دم ايلى مىزنند و مال و خراج قبول مىكنند . روزى در ابتداى حالت و خروج او پسران را اين پند مىدادست و به يكيك آموخته و تمثيل و تشبيه را تيرى از كيش بركشيده و بديشان داده . معلومست كه انكسار « 1 » آن را به زيادت قوّتى احتياج نيفتد . دو عدد گردانيده است و برين سياقت تا چهار و ده از كسر و قطع آن زورآزمايان عاجز شدهاند . فرمود كه : « حكم پسران همين است ؛ ما دام كه طريق رعايت جانب همديگر مسلوك دارند از غوايل حوادث در امان مانند و از ملك تمتّع و برخوردارى ميسّر شود و به خلاف اين به خلاف اين باشد « 2 » . » و اگر سلاطين اسلام در ابقاى اقارب و پيوند اجانب همين قاعده ممهّد گردانيدندى و اين اساس مشيّد و زنهاريان را در حريم ايشان پناه بودى و قصد خويشان در مذهب مروّت و فتوّت مهجور و در شريعت شفقت و رأفت محظور شمردى استيصال ايشان ممكن نگشتى . و از توالد اولاد اروغ چنگز خان آنچ در نعيم ملك و نعمتاند از بيست هزار گذشته باشد . زيادت ازين نمىگويد و اجتناب مىنمايد كه خوانندگان اين حكايت نبايد « 3 » كه محرّر اين كلمات را به مبالغت و تجاوز حدّ نسبتى كنند كه از صلب يك كس چندين نواده با زمانى نزديك چگونه باشد . فىالجمله چون خاطر همايون منكو قاآن از مهمّات فارغ گشت و جماعت پادشاهزادگان را عزيمت انصراف و مراجعت مصمّم شد به انواع اصطناع « 4 » و مكرمت و فنون برّ و مرحمت محظوظ و بهرهمند شدند و هريك على حده به نوعى ديگر مخصوص و خرسند . و چون بعد مسافت و مدّت مفارقت « بركه اوغل » و « تقاتيمور » از خدمت باتو بيشتر بود به ابتدا ايشان را بازگردانيد و انواع كرامات و صلات و اساليب مبرّات كه نطاق تقرير از شرح آن تضايق گيرد [ ارزانى داشت ] ، و جهت باتو چنانك از حضرت پادشاه جهان به نزديك شاه خسرونشان فرستند هدايا و تحف در مصاحبت ايشان فرستاد . و خور نور در خور خويش بر كواكب سيّارات و ثوابت ايثار كند و درياى خوشاب برحسب همّت مغترف « 5 » و غوّاص در و آب نثار . و « قدغان اغول » و « ملك اغول » هريك را از اردوها و خانههاى قاآن يك اردو فرمود و خواتين اردوها را بديشان سيورغاميشى فرمود
--> بهتر است . ( بيت از ابى النشناش است ) . ( 1 ) - انكسار : در اين مورد ظاهرا سهو است و صواب « كسر » است چنان كه در سطر بعد . ( مص ) . ( 2 ) - معنى عبارت اخير : . . . و عمل كردن بر خلاف اين قاعده نتيجهء عكس مىدهد . ( 3 ) - نبايد : مبادا . ( 4 ) - اصطناع : نيكى كردن ، برگزيدن . ( 5 ) - مغترف : آنكه آب به مشت برگرفته مىنوشد .