عطا ملك جوينى
668
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
نهاد كه : « از شما نقلى كردهاند ، و به سمع مبارك رسيده است . اگر آن سخن از اناء « 1 » كذب و زور « 2 » ترشّح كردست و خلاف بوده سمت راستى و نشان صدق آن خواهد بود كه بىتفكّر به استظهار تمام روى به خدمت آريد و به معاذير دلناپذير تمسّك نجوئيد و گرد اين وصمت « 3 » را به آب مسابقت و مسارعت از رخ وفا و چهرهء وفاق بشوئيد . » چون اين معقولات و كلمات شنيدند از خانهها بيرون آمدند و چندانك نظر تيز مىكردند لشكرها مىديدند بىعدّ و حدّ و حصر و مر و خويش را چون نقطه ميان دايره و اصحاب و اتباع و خيل و رجل « 4 » ايشان در اماكن كمينگاهها دور مانده . عنان تمالك و تماسك از دست قدرت و فكرت ايشان بيرون شد و قيود پريشانى و خوف و حيرت بر پاى انديشه و عزيمت سخت گشت . نيك دلتنگ و سرگردان شدند . و چون زبان عذر گنگ گشته بود و قدم تقديم و تأخير لنگ نه چشمشان در آن مىديد كه روان شوند و نه روى آنك تخلّف و تقاعد نمايند و نه هيچ پشتى كه پشت به دو بازدهند و نه بازوى قوّت چنان قوىّ كه مقاومت نمايند و نه جگر و زهرهء آن بود كه گردنكشى كنند و درين ميان كنارى پيدا نه كه من نجا برأسه فقد ربح « 5 » برخوانند و بيرون روند و پهلو ازين كار تهى كنند عاقبت سر به چنبر تقدير بيرون كردند و پاى از روزن تدبير بر كشيدند : و ابن اللّبون اذا ما لزّ فى قرن * لم يستطع صولة البزل القناعيس « 6 » از غايت اضطرار نه به وجه اختيار در مصاحبت نوين به خدمت پادشاه روى زمين با سوارى چند معدود برفتند . چندانك نزديك اردو رسيدند از آن جماعت كه با ايشان بودند بيشتر را بداشتند و سلاحها بازگرفت و قومى از امراى بدكنش تباه كيش را بىكيش و قربان 5 - « 7 » . فرمان شد تا هم در آن موضع در مصاحبت پادشاهزادگان نه نه تكشميشى « 8 » كردند و در اندرون اردو آمدند . يكدو روز ازيشان هيچ نپرسيدند و صحيفهء
--> ( 1 ) - اناء : ظرف . ( 2 ) - زور : لغتى عربى است به معنى دروغ و شرك و باطل . ( 3 ) - وصمت : عيب . ( 4 ) - رجل : در ناظم الاطباء و منتهى الارب به صورت « رجل » به معنى اسب و نيز به صورت « رجل » به معنى سپاه آمده كه ظاهرا هر دو صورت مناسبتر از تصحيح استاد قزوينى به صورت « رجل » است . ( 5 ) - من نجا . . . هركس سر خود را ( جان خود را ) نجات داد سود برده است . ( 6 ) - و ابن . . . شتر نر هم وقتى با ريسمان بسته شود ، نمىتواند در برابر حمله مردان ( يا شتران ) مقاومت كند . ( 7 ) - كيش و قربان : كيش به معنى تيردان است كه تركش نيز گويند . قربان به معنى جاى كمان است . به حواشى آخر كتاب رجوع كنيد . ( 8 ) - تكشميشى كردن : پيشكش گذراندن و زمينبوسى سلاطين و امراء كردن .