عطا ملك جوينى
665
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
لشكر سيرامون و ناقو مىافتد . لشكر بسيار مىبيند و گردونهاى پربار و مأكولات و مشروبات به خروار به علّت « 1 » اقامت مراسم تهنيت و التزام خدمت « 2 » . و كشك از مقصود كار غافل و از مفقود خويش از هركس سائل . ناگاه در اثناى تكوپوى و جستوجوى به گردون شكستهاى مىرسد و كودكى مقارن آن نشسته . كودك « 3 » بر آنست كه اين سوار از جملهء انصار ايشان است . در مرمّت گردون از كشك استعانت مىجويد . كشك از اسب پياده مىشود و به عمارت گردون و مدد اشتغال مىنمايد . نظر او بر اسلحه و استعداد حرب مىافتد كه در ادراج بارها تعبيه بود . از كودك مىپرسد كه سلاح چيست ؟ مىگويد همانست كه در ديگر گردونهاست . كشك عاقل حاليا خود را غافل مىسازد و چون ازين مصلحت فراغتى مىنمايد به ديگرى مىپيوندد و به نوعى معرفتى مىاندازد و به تدريج از احوال استكشافى مىكند . چون به حقيقت سرّ ايشان استدلال مىگيرد شك و شبهت مرفوع مىگردد و ابدى الصّريح عن الرّغوة « 4 » . معلوم او مىشود كه در خيال آن جماعت مكر و نفاق است و نقض ميثاق و نقص وفاق تا در اثناى طوى « 5 » و جشنى كه بر سبيل مبارك باد خواهند ساخت چون عقال « 6 » عقول گسسته شده باشد و شيوخ و كهول « 7 » از سرمستى دست بسته شده پاى از حريم حرمت بيرون نهند و مغافصة آنچ كنگاج كردهاند به اتمام رسانند وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ « 8 » كشك زمام اختيار بگذاشت و مثل حبلك على غاربك « 9 » بر شتر خواند و سه روزه راه در يك روز طىّ كرد تا نزديك نماز شامى به اردو رسيد و بىاجازت و دهشت و تردّد و حيرت درآمد و به دلى قوىّ بىاحتياط سخن آغاز كرد كه : « شما بساط نشاط گستردهايد و به عيش و طرب كم غم جهان گرفته « 10 » و مخالفان در اماكن
--> راه بريدن . ( 1 ) - به علّت : به بهانهء . ( 2 ) - معنى جملات اخير : يعنى آن شخص ( كشك ) لشكرى انبوه مىبيند با خوردنىها و نوشيدنىهاى بسيار . ظاهر امر نشان مىدهد كه اينها براى مراسم تبريك و خدمت جشن انتخاب خان است . ( 3 ) - كودك : لزوما منحصر به اطفال نيست . در معنى قديم آن اكثر اوقات به نوجوانان كودك گفتهاند . در تاريخ بيهقى نيز ( در آنجا كه سلجوقيان فيل لشكر سلطان مسعود را مىدزدند ) مشهود است . ( 4 ) - ابدى . . . خالصى و صافى از سر شير ظاهر است . ( ضرب المثل ) . ( 5 ) - طوى : جشن و مهمانى . ( 6 ) - عقال : پاىبند ستوران . ( 7 ) - كهول : مردان دو مويه و پا به سن . جمع كهل . ( 8 ) - و لا . . . و اين نيرنگهاى بد جز نيرنگبازان را در بر نگيرد و هلاك نكند . ( سوره فاطر 35 / 42 ) . ( 9 ) - حبلك . . . ريسمان تو بر پشت گردن توست ( نهج البلاغه نامهء 45 ) . ( 10 ) - كم چيزى گرفتن : بشمار نياوردن و نابوده انگاشتن چيزى .