عطا ملك جوينى
662
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
سيّارگان مؤيّد و كامران از افق طلوع كرد . پادشاهزادگان در كار لهو و طرب شروع نمودند و بساط نشاط انداختند و از روى معنى اين بيت را ورد ساختند كه : طرّهء شب ز رخ روز همى برگيرند * وقت آنست كه مستان طرب از سر گيرند ساقيان گرم درآرند شراب گلگون * كه نسيمش ز دم خرّم مجمر « 1 » گيرند و آن روز جشن در خيمهاى بود كه صاحب اعظم يلواج - ثبّت اللّه قواعد دولته « 2 » - فرموده بود از فاخرات ثياب « 3 » نسيج « 4 » به كردار قبّهء خضرا و نمودار گنبد اعلى اشكال آن از كثرت نقشبندى و ملاحت رنگآميزى آسمانى مىنمود به مصابيح انوار كواكب درفشان و بوستانى به ازهار و انوار درافشان گشته ؛ زمين آن از مفروشات الوان بساطها و اختلاف رنگها مرغزارى پنداشتند مملوّ از انواع رياحين چون بنفشه و ارغوان و نسرين . بر آن هيئت و وضع پيشتر از آن كسى هيچ خيمه نافراخته بود و در آن قالب و صنعت بارگاهى نساخته ؛ اندرون آن باغ ارم و بيرون خوش و خرّم . چون مجلس تازه گشت و انس بىاندازه از هر جانبى اين آوازه برآمد : خهخه « 5 » اى صورت منصوريه باغىّ و سراى * يا بهشتى كه به دنيات فرستاد خداى بل جهانى تو نگويم نه جهانى كه جهان * عمر كاهست و تو برعكس جهان عمر افزاى و پادشاه كشور چون خسرو تنهارو « 6 » در خانهء شرف بر تخت بخت و سرير سرورى متمكّن شده و بر مسند دولت تكيه زده و بر مرتقى « 7 » شكوه و هيبت ايستاده و بر مركز خوشدلى و كامرانى پاى نهاده و بر مركب عزّ و رفعت سوار گشته . و پادشاهزادگان ثريّاوار بر دست راست مجتمع شده ، و هفت برادران او كه هريك در سماء شاهى بدرى بودند : قبلا و هولاكو و اريغبوكا و موكا و بوچك و سيكر و سوبيتاى چون هفت اورنگ ايستاده . و از جانب چپ خواتين چون بساتين كه در حسن و خوبى هريك ماه و آفتاب را دو رخ داده « 8 » ، نشسته عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ « 9 » . و سقاة حور صفت
--> ( 1 ) - مجمر : آتشدان . ( 2 ) - خداوند قواعد دولتش را استوار گرداناد . ( 3 ) - ثياب : جامهها ، جمع ثوب . ( 4 ) - نسيج : پارچهء ابريشمى زرباف . ( 5 ) - خهخه : از اصوات تحسين . ( 6 ) - خسرو تنهارو : استعاره از خورشيد . ( 7 ) - مرتقى : جايى كه بر آن شوند . محلّ عروج . ( 8 ) - دو رخ دادن : اصطلاحى است در شطرنج به معنى مغلوب كردن . ( 9 ) - على سرر . . . بر تختهايى مرصّع ، روبهروى هم بر آنها تكيه زدهاند ( سورهء واقعه 56 / 15 و 16 ) .