عطا ملك جوينى

660

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

كولكان « 1 » و اميران و نوينان و معتبران اردوى چنگز خان و غير ايشان از سروران كه در آن حد بودند با لشكرهاى زيادت از مر و عدّ « 2 » ، پادشاه‌زادگان در اندرون اردو كلاهها برداشتند و كمرها « 3 » بر دوش افكندند و منكو را برداشتند و بر سرير فرمان‌دهى و تخت پادشاهى نشاندند و او را منكو قاآن نام نهادند و از صرير « 4 » افلاك اين ندا به گوش ضمير جان بر سبيل فال مىآمد كه : شاها هزار سال به ملك اندرون بمان * و آنگه هزار سال به عزّ اندرون ببال سالى هزار ماه و مهى صدهزار روز * روزى هزار ساعت و ساعت هزار سال و امرا و لشكرها بيرون اردو صفها كشيده زيادت از هزار مردان كار و مبارزان نامدار كه به حقيقت وقت ثار « 5 » و كارزار « 6 » از شيران كارزارند : خيل كليل دامس و صفائح * لاحت كصبح اللّيلة الطّخياء « 7 » بر موافقت پادشاه‌زادگان كه در اندرون اردو بودند سه نوبت زانو زدند . و چون به فرّخى و يمن پادشاه جهان خرشيدوار در اوج مكنت در چهار بالش « 8 » مملكت نشست همّت عاليه اقتضاى آن كرد كه حالى « 9 » آسايشى و رفاهيتى به انواع جانوران و اجناس جمادات رسد . ياسا فرمود كه : « هيچ آفريده‌اى درين روز ميمون طريق منازعت و مناقشت نسپرد و با يكديگر خصومت و مكاوحت « 10 » ننمايند و به تماشا و عشرت مشغول باشند . و تا چنانك اصناف انسانى به فنون تمتّع و تن‌آسانى از روزگار انصاف مىستانند انواع حيوانات ديگر نيز ازين نصاب بىنصيب نمانند . حيوانات انسى « 11 » را آنچ مراكب و حمولات‌اند به عناء « 12 » حمل و قيد و شكال « 13 » و بند و دوال « 14 » تعرّض نرسانند و آنچ گوشتى « 15 » باشد در شريعت عدل خون ايشان در حريم امان

--> است كه فقط از پسران او نام مىبرد و از خود او ذكر نمىكند . ( مص ) . ( 1 ) - كولكان : از پسران چنگيز خان است . قبل از فتح مسكو او را زخمى رسيد و بر اثر آن وفات يافت . به اين خاطر در اين جشن‌ها حاضر نبوده است . ( 2 ) - مر و عدّ : « مر » به معنى تعداد و شمره و « عدّ » به معنى شمردن است . در اينجا اصطلاحا يعنى حدّ و حساب . ( 3 ) - كمر : كمربند . ( 4 ) - صرير : فرياد سخت . ( 5 ) - ثار : كينه‌كش . ( 6 ) - گويا بايد به صورت موصوف و صفت خوانده شود : كارزار . ( 7 ) - خيل . . . سپاهى همانند شب تيره و شمشيرهايى همچون صبح شبى تاريك ، نمايان شد . ( 8 ) - چهار بالش : مسند . ( 9 ) - حالى : عجالتا ، اكنون . ( 10 ) - مكاوحت : باهم جنگ كردن . ( 11 ) - حيوانات انسى : حيوانات اهلى . ( 12 ) - عناء : سختى . ( 13 ) - شكال : پاىبند چهارپايان . ( 14 ) - دوال : تسمه چرمين ، اصطلاحا به تازيانه و تسمهء لگام گفته مىشود ( در اينجا ) . ( 15 ) - گوشتى : يعنى حيواناتى كه گوشت آنها خوردنى است .