عطا ملك جوينى
645
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
اينست هميشه عادت چرخ كبود * چون بىغميئى ديد زوال آرد زود بدين سبب قاآن سخت دلتنگ شد و بسيار ضجرت « 1 » و قلق « 2 » كرد و تا خود بود بر تذكّر و تلهّف « 3 » مواصلت و معاشرت او روزگار گذرانيد : فلمّا تفرّقنا كانّى و مالكا * لطول اجتماع لم نبت ليلة معا « 4 » و به هر وقتى كه در صبوح و غبوق « 5 » شراب در عروق او دست يافتى و مستى پاى نهادى قاآن بگريستى و فرمودى كه باعث بر ادمان « 6 » شراب غلبه دلتنگى است كه از فراق مولم « 7 » حاصلست و مستى از آن سبب اختيار مىكنم مگر از غلواى « 8 » آن در دل ساعتى افاقتى يابم . مستى خوش است ز آنكه من از من جدا كند * ورنه خرد به بىخردى كى دهد رضا و قاآن تا آخر عهد هم برين حرقت و سوزش بود . و بعد از وقوع آن حالت « 9 » فرمود كه در حال حيات او مصالح ملك و تدبير آن به رأى خاتون او سرقويتىبيكى بود . و سرقويتىبيكى برادرزاده اونك خانست و پسران بزرگتر منكو قاآن ، قبلا ، هولاكو ، اريغبوكا ازو بودند . بر قرار پسران مذكور و لشكر و ولايت و مهتر و كهتر در تحت تصرّف امر و نهى و حلّ و عقد او باشند و از آنچ فرمان اوست سر نپيچند . بيكى در ترتيب و تربيت تمامت پسران و ضبط امور دولت و اقامت جاه و حرمت و كفايت مهمّات به حسن راى و درايت اساسى نهاد و در تشييد « 10 » آن مبانى قاعدهاى ممهّد گردانيد كه هيچ كلاهدار را بر آن جمله ميسّر نگشتى و آن امور را بر آن سياقت رونق نتوانستى كرد . و قاآن در هر كار كه شروع نمودى در مصلحت مملكت يا ترتيب لشكر ابتدا كنگاج « 11 » و مشورت با او كردى و بدانچ او گفتى تغير و تبديل راه ندادى . و رسولان و ايلچيان او را احترام و توقير زيادت بودى و متعلّقان و رعاياى آن حضرت در اقاصى و ادانى شرق و غرب از تمامت ديگر پادشاهزادگان به حرمت و حمايت ممتاز بودندى و در شرق و غرب سبب مبالغت و
--> ( 1 ) - ضجرت : تنگدلى . ( 2 ) - قلق : بىآرام شدن . ( 3 ) - تلهّف : اندوه خوردن . ( 4 ) - فلمّا . . . هنگامى كه من و مالك از هم جدا شديم گوئى به سبب معاشرت فراوان ، شبى را باهم سپرى نكرديم . ( بيت از متمم بن نوير است در مرثيه برادرش مالك : ( الاغانى ج 14 ، ص 66 ) ( 5 ) - غبوق : شراب شبانگاهى . ( 6 ) - ادمان : پيوسته كارى كردن . ( 7 ) - مولم : درد رساننده . ( 8 ) - غلوا : غلوّ و از حد در گذشتن . ( 9 ) - حالت : مرگ ، مرگ الغنوين . ( 10 ) - تشييد : بلند كردن بنا ، مجازا به معنى محكم كردن . ( 11 ) - كنگاج : كنكاش ، مشورت . استعمال امروزى آن در معنى كاوش غلط است .