عطا ملك جوينى
643
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
جلد سوّم از تاريخ جهانگشاى جوينى [ ديباچه كتاب ] ربّ يسّر سپاس و آفرين خداى راست آنك اختران رخشان به پرتو روشنى و پاكى اواند تابنده ، و چرخ گردان به خواست و فرمان اوست پاينده ؛ پرستيدن اوراست سزاوار ؛ دهندهاى كه خواستن ازو بيش « 1 » نيست خوشگوار . هستكننده از نيستى ، نيستكننده پس از هستى ، ارجمند گرداننده بندگان از خوارى ، در پاىافكنندهء گردنكشان از سرورى ، پادشاهى اوراست زيبنده ، و خدائى اوراست در خورنده ، بلندى و برترى از درگاه او جوى و بس ، هرچه نه اوست همه زيب و فريب است و هوس . هر آنك از روى نادانى نه او را گزيد گزند او ناچار به دو رسيد . هستى هرچه نام هستى دارد بدوست ، نيك و بد و سود و زيان ازوست : جهان را بلندىّ و پستى توئى * ندانم چهاى هرچ هستى توئى و درود بر پيمبر بازپسين ، پيشينرو پيامبران پيش ، گرهگشاى هر بندى ، آموزنده هر پندى ، گمراهان را راه نماينده ، و گناهكاران گروه خويش را خواهنده ؛ فرستاده به مردم و پرى ، آگاهنده از بهر داورى ، به همه زفانى نام او ستوده ، و همه گوشى آواز او شنوده . و همچنين بر ياران گزيده و خويشان پسنديده او باد ، « 2 » تا باد و آب و آتش و خاك در آفرينش بر كارست و گل بر شاخهاى سبز و تر همبستر خار . « 3 » چون در مجلّد پيشينه احوال خروج چنگز خان و استيلاى او بر اقاليم و جلوس قاآن و كيوك خان و كيفيّت وقايعى كه در عهد ايشان بود به حسب معرفت مسطور شد و احوال سلاطين خوارزم و غير ايشان از طرف نشينان « 4 » بر اندازه وقوف از ابتداى كار تا انتهاى
--> ( 1 ) - گويا به معنى « الّا » و « غير » مستعمل بوده است و « از او بيش » در متن بلاشك به معنى « از غير او » مىباشد ( مص ) . ( 2 ) - اين فعل دعايى « باد » به « درود » در اوّل بند برمىگردد . ( 3 ) - دو جمله اخير همان است كه در قصيده شريطه مىگويند . ( 4 ) - طرف نشينان : در هيچ فرهنگى اين اصطلاح ديده نشد ، ولى از سياق اين تاريخ برمىآيد كه ظاهرا به