عطا ملك جوينى
869
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
سلطان صلاح الدّين ايّوبى پيوست و از جملهء مقرّبان مخصوص وى گرديد و از اين تاريخ به بعد تا سنهء 586 صاحب ترجمه در غالب غزوات و محاربات سلطان مذكور با صليبيّين فرنگ حاضر و ملازم ركاب او بود و شجاعتهاى فوقالعاده در آن جنگها از وى به ظهور رسيد به خصوص در وقعهء مشهور حطّين « 1 » در سنهء 583 كه قريب سى هزار نفر از عساكر فرنگ در آن وقعه كشته و سى هزار نفر ديگر اسير شدند « 2 » . در سنهء 581 سلطان صلاح الدّين خواهر خود ربيعه خاتون را به حبالهء نكاح وى درآورد ، و در سنهء 586 پس از وفات برادر صاحب ترجمه زين الدّين يوسف بن على كوچك حاكم اربل سلطان صلاح الدّين حكومت بلاد اربل را به وى ارزانى داشت و شهرزور را نيز بر آن مزيد كرد و وى در همين سال از خدمت سلطان صلاح الدّين جدا شده به مقرّ حكومت خود پيوست و تا آخر عمر يعنى تا چهل و چهار سال ديگر در همان وظيفه و شغل باقى بود . در سنهء 612 در موقعى كه ملوك اطراف با خليفهء ناصر عبّاسى بر ضدّ ناصر الدّين منكلى والى بلاد جبل به تفصيل مذكور در متن قيام نموده بودند وى نيز در جزو متّحدين با سپاه اربل در مصاف حاضر و سردار جميع عساكر متّحدين بود ، از سنهء 617 به بعد پس از خروج مغول و حملات مكرّر ايشان به نواحى بلاد او وى به كرّات با عساكر خود به اتّفاق عساكر موصل و بغداد در صدد دفاع برآمد گرچه چندان كارى از پيش نبرد « 3 » . و در سنهء 622 پس از معاودت سلطان جلال الدّين منكبرنى از هندوستان و عبور وى از حدود بلاد وى صاحب ترجمه با سلطان مزبور از در صلح و مسالمت درآمد « 4 » . عاقبت در 28 رمضان سال 630 در اربل وفات يافت در سنّ هشتاد و يك سالگى ( تولّد وى در 27 محرّم سنهء 549 بوده به قلعهء موصل ) و چون فرزند و جانشينى نداشت اربل و مضافات را برحسب وصيّت به خليفهء عبّاسى مستنصر واگذار نمود « 5 » . مظفّر الدّين كوكبورى از اخيار ملوك عالم و در اعمال برّ و احسان به عباد اللّه و اشاعهء خيرات و اعطاى صلات و صدقات در همه آفاق معروف و همگى همّت او به ترفيه احوال رعايا و دستگيرى فقرا و ضعفا و عجزه و مرضى و اصحاب آفات و كودكان و بيوهزنان و امثال اين طبقه از ناس مصروف بود . در بلاد قلمرو خود انواع مريضخانهها و دار الأرامل و دار الأيتام و دار العميان و دار العجزه و دار الرّضاعة براى كودكان سر راهى و
--> ( 1 ) - ابن خلّكان 2 : 6 . ( 2 ) - كتاب الرّوضتين ابو شامهء مقدّسى 2 : 82 . ( 3 ) - ابن الأثير 12 : 174 - 175 ، 233 ، و الحوادث الجامعة 27 - 30 . ( 4 ) - ابن الأثير 12 : 196 . ( 5 ) - الحوادث الجامعة 23 ، و ابو الفدا 3 : 153 .