عطا ملك جوينى

843

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

برادر كوچك‌تر او احمد را به خلافت نشاند و او را المستعلى باللّه لقب داد و نزار به اسكندريّه فرار نمود . اهالى اسكندريّه و ناصر الدّولة افتكين والى آن شهر با او بيعت نمودند و او را المصطفى لدين اللّه لقب دادند . سپس امير الجيوش افضل مذكور بر سر نزار و افتكين به اسكندريّه لشكر كشيد و هر دو را گرفتار ساخته به قتل رسانيد و شرح اين وقايع به غايت مشهور و مفصّلا در كتب تواريخ مذكور است و اينجا حاجت به مزيد توضيح در آن باب نيست « 1 » . ولى فىالواقع عجب است كه با وجود شهرت اين مطالب و وفور مآخذ راجعه بدان مؤلّف را در هر قدم در اين فصل چندين اشتباهات واضح در اين مواضيع روى داده است . ( 51 - ) - ص 732 س 10 ، « و نزار با دو پسر خويش از مستعلى بگريخت » : در هيچ‌يك از تواريخ معموله كه راقم سطور بدان‌ها دسترسى دارد از قبيل ذيل تاريخ دمشق از ابن القلانسى و ابن الأثير و تاريخ ابن ميسّر و اخبار ملوك بنى عبيد از ابن حمّاد و ابن خلّكان و نهاية الأرب نويرى « 2 » و تاريخ ابو الفداء و خطط مقريزى و نجوم الزّاهرهء ابن تغرى بردى اين فقره را يعنى اينكه نزار در وقت فرار از مصر به اسكندريّه دو پسر خود را نيز همراه خود برده نيافتم « 3 » ولى واضح است كه عدم الوجدان لا يدلّ على عدم الوجود و به احتمال قوى جوينى اين فقره را از مآخذ خود اسماعيليّهء نزاريّه كه بعد از فتح قلاع ايشان به دست آورده بوده بايد نقل كرده باشد ؛ به خصوص كه نزار به تصريح دستور المنجّمين « 4 » فىالواقع دو پسر داشته يكى موسوم به امير ابو عبد اللّه حسين و ديگرى امير ابو على حسن . پس هيچ مستبعد نيست كه در وقت فرار به اسكندريّه دو پسر خود را نيز همراه خود برده باشد . ( 52 - ) - ص 732 س 20 : « و چون او را [ يعنى الآمر به احكام اللّه را ] پسرى نبود ابن عمّ او ابو الميمون عبد المجيد بن محمّد [ ملقّب بالحافظ لدين اللّه ] را وليعهد كرده بود » : اين فقره سهو است از مؤلّف زيرا كه الآمر به احكام اللّه حافظ را وليعهد خود نكرده بود بلكه چون آمر كشته شد و وى را اولاد ذكورى نبود چنين شهرت دادند كه از وى زنى حامله

--> ( 1 ) - رجوع شود به تاريخ ابن القلانسى طبع بيروت ص 128 ، و ابن الأثير در حوادث سنهء 487 ج 10 ص 98 ، و ابن خلّكان ج 1 ص 239 در ترجمهء احوال افضل « شاهنشاه » ، و تاريخ ابن ميسّر ص 34 - 35 ، و خطط مقريزى ج 2 ص 276 - 277 ، و نجوم الزّاهرة طبع ليدن ج 2 ص 299 - 300 . ( 2 ) - نسخهء خطّى كتابخانهء پاريس « عربى 1577 » ص 61 - 62 . ( 3 ) - بلى جامع التّواريخ جلد اسماعيليّه ( نسخهء پاريس Suppl . pers . 1364 ورق b 53 مطابق نسخهء براون ص 61 ) متعرّض ذكر اين فقره شده است ولى چون جامع التّواريخ غالب اين فصول را ظاهرا از جهانگشا نقل كرده است لهذا آن را سند مستقلّى نمىتوان محسوب نمود . ( 4 ) - نسخهء پاريس ورق 343 .