عطا ملك جوينى
821
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
جزوه در ردّ بر ايشان و طعن در انساب ايشان خود از نسل محمّد بن اسماعيل بوده است هكذا : ابو الحسين محمّد بن علىّ بن الحسين بن احمد ابن اسماعيل بن محمّد بن اسماعيل بن جعفر الصّادق عليه السّلام . و با وجود همهء اينها ابو منصور بغدادى گويد كه علماء انساب بر آنند كه محمّد بن اسماعيل وفات يافت و نسلى ازو نماند ! فىالواقع درجهء بىاطّلاعى بعضى از علماء سنّت و جماعت نسبت به امور شيعه حيرتانگيز است . و ديگر سمعانى در كتاب الأنساب در تحت عنوان « القدّاحى « 1 » » گويد : « و عبد اللّه [ بن ميمون القدّاح ] كان مع محمّد بن اسماعيل بن جعفر فى الكتّاب « 2 » فلمّا مات محمّد كان يخدم اسماعيل فلمّا مات اسماعيل ادّعى عبد اللّه انّه ابن اسماعيل و انتسب اليه و هو ابن ميمون » . و چنان كه مشاهده مىشود سمعانى تصريح مىكند كه محمّد بن اسماعيل قبل از پدرش اسماعيل وفات يافت ، و حال آنكه محمّد بن اسماعيل اقلّا سى و چهار سال ديگر بعد از پدر خود اسماعيل در حيات بوده است ! زيرا كه وفات اسماعيل ابن جعفر الصّادق بر حسب اختلاف اقوال چنان كه گذشت « 3 » در سنهء 133 يا 138 يا 145 بوده و وفات محمّد بن اسماعيل گرچه على التّحقيق معلوم نيست ولى چنان كه آن نيز سابق گذشت « 4 » تقريبا محقّق است كه وى تا سنهء 179 كه هارون الرّشيد در آن سال سفرى به حجاز نمود در حيات بوده و در آن موقع نزد خليفهء مزبور از امام موسى الكاظم عليه السّلام سعايت نموده . پس واضح است كه وى 46 يا 41 و به اقلّ تقديرات 34 سال ديگر بعد از وفات پدر خود اسماعيل زيست نموده بوده است ، و معذلك سمعانى گويد كه وى قبل از پدر وفات يافت ! و ديگر نظام الملك در سياستنامه در ابتداء فصل راجع به قرمطيان گويد « 5 » : « سبب مذهب قرامطه آن بود كه جعفر الصّادق را رضى اللّه عنه پسرى بود نام او اسماعيل و اسماعيل پيش از پدر فرمان يافت و از اسماعيل پسرى ماند محمّد نام . و يكى از زبيريان غمز كرد كه جعفر الصّادق سر خروج دارد . رشيد جعفر را از مدينه به بغداد آورد و بازداشت . و محمّد را غلامى بود نام او مبارك و مردى از شهر اهواز با اين مبارك دوست بود نام او عبد اللّه بن ميمون قدّاح الخ » . و چنان كه ديده مىشود صريحا گويد كه هارون الرّشيد امام
--> ( 1 ) - ورق 444 . ( 2 ) - كتّاب به ضم كاف و تشديد تاء مثنّاة فوقانيّه بر وزن رمّان به معنى مكتب و دبيرستان است ، سعدى گويد : پير گشتىّ و ره ندانستى * تو نه پيرى كه طفل كتّابى . ( 3 ) - رجوع شود به ص 803 . ( 4 ) - رجوع شود به ص 804 . ( 5 ) - طبع شفر ص 183 - 184 .