عطا ملك جوينى
789
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
صفر پادشاه از در شهر كوچ كرد و خليفه را طلب فرمود . او را آنجا « 1 » آوردند و پسر ميانين را بر عقب او بياوردند با پنج شش خادم . آن روز « 2 » در آن ديه كار او به آخر رسيد با پسر ميانين . و ديگر روز پسر مهين را او كسانى كه با او بودند به دروازهء كلواذ كار به آخر رسيد . و زنان و خادمان را متفرّق كردند . و پادشاه از آنجا ديگر روز كوچ فرمود . و [ وزير و ] صاحب ديوان « 3 » و ابن دربوس 95 - را با بغداد فرستاد ؛ وزير را به وزيرى و صاحب ديوان را به صاحب ديوانى و ابن دربوس را به سر خيلى اوزان 96 - « 4 » . و « استوبهادر » 97 - را به شحنگى نامزد فرمود . و بفرمود تا بغداد را به عمارت آوردند و كشتگان و چهارپايان مرده را برداشتند و بازارها معمور كردند . و پادشاه به مباركى مظفّر و منصور با سياه كوه 98 - آمد . و بوقا تيمور را نامزد حلّه و واسط كرد و اهل حلّه از پيش ايل شده بودند 99 - . چون بوقا تيمور آنجا رسيد ايشان را امتحان كرد و از آنجا به واسط شد . يك هفته قتل و تاراج كرد و از آنجا بازگشت . و بوقا تيمور بر نشست و به ششتر رفت و شرف الدّين بن الجوزى « 5 » را با خود ببرد تا شهر ايل كند . و سپاهيان و تركان بعضى بگريختند و بعضى كشته شدند و بعضى ايل گشتند . و كوفه و بصره لشكر نرفته ايل شدند .
--> ( 1 ) - كجا ؟ - فقرهء معادلهء جك 302 - 304 اين است : « و هولاكو خان جهت عفونت هوا روز چهارشنبه چهاردهم صفر از بغداد كوچ فرمود و به ديه « وقف » و جلابيه نزول نمود و خليفه را طلب فرمود و آخر روز چهارشنبه چهاردهم صفر سنه ستّ و خمسين و ستّمائة كار خليفه با پسر بزرگتر و پنج خادم كه ملازم بودند به ديه « وقف » تمام كردند » . انتهى باختصار . پس معلوم شد كه مراد از « آنجا » روستاى « وقف » است كه باز خواجه به عادت خود در افراط در اختصار . ابدا ذكرى از آن در سابق ننموده است . ( مص ) ( 2 ) - يعنى در چهاردهم صفر 656 . ( 3 ) - صاحب ديوان : يعنى فخر الدّين احمد دامغانى . ( 4 ) - اوزان : گويا صواب « اوران » است كه به مغولى به معنى عملهجات و صنعتگر است . رجوع به حواشى آخر كتاب . ( 5 ) - رجوع به حواشى آخر كتاب .