عطا ملك جوينى

779

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

معول « 1 » معوّل « 2 » نبود . آتش بر سر آن ابنيه مىسوختند و بعد از آن پاره « 3 » مىكردند و برين جملت مدّتى دراز اشتغال نمودند . و پادشاه در لمّسر كه مشتاة « 4 » آن حدود بود مقام فرمود و شياطين آن را روزها مهلت فرمود مگر ترك ضلال گيرند و صلال « 5 » آن قوم به دم از سوراخ بيرون آيند . هيچ فايده نداشت . طاير بوقا را با لشكرى از مغول و تازيك به محاصرهء آن بگذاشت و به مباركى در روز شانزدهم ذىالحجّه سنهء اربع و خمسين و ستّمائة « 6 » مراجعت فرمود كامياب و كامران . و بنهء ركن الدّين را با حواشى و مواشى « 7 » در قزوين ساكن كردند و لشكر او را متفرّق به امرا سپردند . و ركن الدّين در بندگى پادشاه به جانب اردو كه در حدود همدان بود ملازم و از معتمدان خويش دو سه كس را در مصاحبت ايلچيان پادشاه به جانب قلاع شام روان فرمود تا كوتوال آن را آرند و خزاين آن در قلم گيرند و آن قلاع را به اسم بندگان پادشاه محافظت مىكنند تا به وقتى كه چتر فلك سراى پادشاه بدان حدود و ديار رسد مصلحت آن فرمان شود . و ركن الدّين منظور عاطفت و مرحمت پادشاه بود . در اثناى اين حالات ركن الدّين بر يكى از بنات اراذل اتراك عاشق شد و مجنون‌وار خطّهء ملك به خطبهء « 8 » او بدل كرد تا به وقتى كه به فرمان پادشاه او را به دو دادند . روزى در مجلس شراب اين رباعى از مطربان درخواست : شاها به درت به زينهار آمده‌ام * وز كردهء خويش شرمسار آمده‌ام اقبال تو آورد مرا موىكشان * ور نه به چه كار و به چه بار آمده‌ام و از ديگ سودا هوس فحول « 9 » شتران بختى « 10 » پختى و دايما با هركس كه معرفتى داشتى گفت و شنيد از آن مىكردى . روزى پادشاه او را بدين سبب صد سر شتر ماده فرمود . قبول نكرد و گفت : « من كى انتظار استنتاج آن توانم كرد « 11 » ؟ » التماس سى فحل كرد و غرض از آن هوس نظارهء جنگ شتر داشتى . فىالجمله چون از كار عروس فارغ شد التماس كرد كه پادشاه او را به بندگى حضرت منكو قاآن فرستد . ملتمس او موافق رأى پادشاه بود . در اوّل ربيع الأوّل سنهء خمس و خمسين و ستّمائة « 12 » با نه كس متوجّه آن

--> ( 1 ) - معول : كلنگ . ( 2 ) - معوّل : تكيه كردن ، اعتماد كردن . ( 3 ) - پاره كردن : باتوجّه به سياق عبارت به معنى درهم شكستن استعمال شده است . ( 4 ) - مشتاة : منزل زمستانى ، قشلاق . ( 5 ) - صلال : نوعى مار كه زهر آن افسون ندارد ، جمع صل . ( 6 ) - سال 654 . ( 7 ) - مواشى : چهارپايان . ( 8 ) - خطبه : خواستگارى . ( 9 ) - فحول : شتران نر آمادهء جفت‌گيرى . ( 10 ) - بختى : شتر دو كوهان . ( 11 ) - معنى جمله : من حوصلهء انتظار زاد و ولد آن‌ها را ندارم . ( 12 ) - سال 655 .