عطا ملك جوينى

777

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

حشريان برآمدند و بقاياى لقاطات « 1 » آن را غارت كردند . و الموت كوهى است كه تشبيه آن به شترى زانو زده و گردن بر زمين نهاده كرده‌اند . و به وقتى كه در پاى لمّسر بودم بر هوس مطالعهء كتابخانه 81 - كه صيت « 2 » آن در اقطار شايع بود عرضه داشتم كه نفايس كتب الموت را تضييع نتوان كرد . پادشاه آن سخن را پسنديده فرمود و اشارت راند تا به مطالعهء آن رفتم و آنچ يافتم از مصاحف و نفايس كتب بر مثال يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ « 3 » بيرون آوردم و آلات رصد از كراسى و ذات الحلق « 4 » و اسطرلابهاى تامّ و نصفى و الشعاع ديگر كه موجود بود برگرفتم و باقى آنچ تعلّق به ضلالت و غوايت ايشان داشت كه نه به منقول مستند بود و نه به معقول معتمد بسوختم . و هرچند خزاين موفور بود و اجناس ذهبيّات « 5 » و فضّيّات « 6 » نامحصور امّا يا صفراء اصفرّى و يا بيضاء ابيضىّ « 7 » بر آن خواندم و آستين به كرم بر آن افشاندم « 8 » . و در اثناى مطالعات ، تاريخ جيل و ديلم يافتم كه به نام فخر الدّولهء بويه « 9 » تصنيف كرده‌اند . در ذكر الموت آوردست كه ملوك ديلم را كه ارجستان « 10 » گفتندى 82 - يكى ازيشان در سنهء ستّ و اربعين و مائتين « 11 » برين كوه عمارتى آغاز كرد و ملوك ديلم را افتخار بدان بودست و شيعهء اسماعيليان را استظهار بدان . در تاريخ سلّامى آورده‌اند كه در ايّام استيلاى ديالم بر عراق كوتوال « 12 » آن موضع را « فلان سياه چشم » مىگفته‌اند از مجيبان دعوت اسماعيليان مصر

--> ( 1 ) - لقاطات : ريزهء بىارزش هر چيزى كه بر زمين مىريزد ، جمع لقاطه . ( 2 ) - صيت : شهرت نيكو . ( 3 ) - يخرج . . . زنده را از مرده خارج مىكند ( سورهء روم 30 / 19 ) . ( 4 ) - ذات الحلق : نام يكى از آلات نجومى ، مجموعه‌اى است از حلقه‌هاى چوبين يا فلزى يا مقوايى كه آسمان و حركات كواكب را نشان مىدهد و در مركز حلقه‌ها كره‌ايست كوچك كه نمايندهء زمين است . ( 5 ) - ذهبيّات : طلاجات . ( 6 ) - فضّيّات : نقره‌جات . ( 7 ) - يا صفراء . . . اى طلاى زرد ! زرد باش واى نقرهء سفيد ! سفيد باش . ( منسوب به على عليه السّلام . عقد الفريد 3 / 95 ) يعنى مرا نمىتوانيد اغوا كنيد . ( 8 ) - آستين افشاندن بر چيزى : يعنى ترك كردن و ناديده انگاشتن آن چيز . ( 9 ) - بويه : « بويه » نام خود فخر الدولة نيست چنان كه ظاهر عبارت نشان مىدهد ؛ بلكه نام جدّ مشهور اوست كه اين سلسله به دو منسوب است و اسم « فخر الدّولة » علىّ بن ركن الدّولة الحسن بن بويه است . سپس در عبارت متن بايد « فخر الدّولهء بويه » خواند ؛ يعنى به رسم معقول زبان فارسى در اضافهء پسر به نام پدر يا جدّ . ( مص ) ( 10 ) - ارجستان : به احتمال قوى اين كلمهء محرّف ، تصحيف « جستان » يا « آل جستان » باشد . آل جستان سلسله‌اى بوده‌اند از ملوك ديلم . رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب . ( 11 ) - سال 246 . ( 12 ) - كوتوال : رئيس قلعه .