عطا ملك جوينى
753
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
مشهورست . و حسن در خفيه به شرب خمر مشغول بود . پدرش از آن حالت شمّهاى بشنود و در استكشاف آن حالت مبالغت مىنمود . و حسن در تفصّى « 1 » از آن تهمت لطايفالحيل مىساخت تا آن خيال از ضمير پدرش برخاست . و اتباع بىديانت و صيانت ايشان كه به انسلاخ شعار شريعت نزديك بودند ارتكاب محظور و شرب خمور را علامت ظهور امام موعود مىدانستند . تا چون او قايممقام پدر شد اشياع و اتباع او بر تعظيم او به حكم اعتقادى كه به دو داشتند و او را امام مىپنداشتند زيادت توفّر مىنمودند و مبالغت مىكرد . و او چون متفرّد و مستبدّ گشت قوم را بر اطلاق آن هذيان عتاب و عقاب نمىكرد بلك در اوايل جلوس بهجاى پدر به هر وقت رسوم شرعى و قواعد اسلامى را كه از عهد حسن صبّاح التزام آن نمودندى مسخ و فسخ جايز مىداشت و تغييرى مىكرد . و در رمضان سنهء تسع و خمسين و خمسمائة « 2 » بگفت تا در ميدانى كه به پاى الموت است منبرى بساختند چنانك روى به سمت قبله داشت بر خلاف آنچ قاعدهء اهل اسلام است . و چون هفدهم رمضان رسيد اهالى ولايات خود را كه در آن روزها به الموت استحضار كرده بود فرمود تا در آن ميدان مجتمع شدند . چهار علم بزرگ از چهار لون سپيد و سرخ و سبز و زرد كه آن كار را مرتّب كرده بودند بر چهار ركن منبر نصب كردند . و او بر منبر رفت و با آن سرگشتگان روزبرگشتگان كه به اغوا و اضلال او متوجّه جهت شقاوت و خسارت مىشدند چنان نمود كه از نزديك مقتدى « 3 » مذموم اعنى « 4 » امام موهوم كه مفقود غير موجود بود در خفيه نزديك او كس رسيده است و به عبارت ايشان « 5 » خطبه و سجلّى « 6 » آورده در تمهيد قاعدهء معتقد فاسد ايشان . و بر سر منبر منحرف بر قضيّت مذهب باطل معتسف « 7 » خود فصلى بگفت درين معنى كه امام ايشان در رحمت و ابواب رأفت خود بر اسلاميان و بريشان نيز گشوده و ايشان را ترحّم فرستاده و بندگان خاصّ گزيدهء خويش خوانده و آصار « 8 » و اوزار و رسوم شريعت ازيشان برگرفته و ايشان را به قيامت رسانيده . و آنگاه خطبهاى به لغت عربى كه با آنك معانى آن همه كذب و زور و
--> ( 1 ) - تفصّى : از تنگنا به درآمدن . ( 2 ) - سال 559 . ( 3 ) - مقتدى : املاى آن امروزه « مقتداى » مىباشد . ( 4 ) - اعنى : قصد مىكنم ، صيغه متكلم وحده است از فعل مشهور « يعنى » با همان كاربرد . ( 5 ) - يعنى به طبق تعبيرات ايشان ، به اصطلاح ايشان . ( 6 ) - خطبه و سجلّ : اين اصطلاح بعد از اين مكرّرا در همين فعل ذكر خواهد شد . معنى آن به تعبير امروزه « بيانيه » مىباشد . ( 7 ) - معتسف : گمراه . ( 8 ) - آصار : تعهّدات سخت ، جمع اصر .