عطا ملك جوينى

746

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

به پسر او استاد حسين صبّاح كردند بفرمود تا پسرش و احمد دنباوندى را قتل كردند . تا بعد از يك سال كه بر حال واقف شد علوى را با پسرى كه داشت قتل كرد . و چون حسن صبّاح بنيادكار و ناموس بر زهد و ورع و امر معروف و نهى منكر نهاده بود در مدّت سى و پنج سال كه در الموت ساكن بود هيچ‌كس در ملك او آشكارا شراب نخورد و در خم نريخت تا به حدّى كه شخصى بر قلعه ناى زده بود ؛ او را بيرون كرد و ديگر بار بر قلعه راه نداد . و پسرى ديگر داشت محمّد نام او را به شراب خوردن متّهم كردند . فرمود تا او را بكشتند . و قتل هر دو پسر خويشتن را بر آن حمل مىكرد كه بعد از وفات او كسى را خيال نيفتد كه او دعوت براى ايشان كردست و مقصود آن داشته . و موافق اين ناموس ديگر رفت « 1 » كه به وقت محاصره « 2 » زن را با دو دختر به گرده‌كوه فرستاد و به رئيس مظفّر بنوشت كه : « چون به جهت دعوت اين عورات دوك ريسند به اجرت آن ما لابدّ « 3 » ايشان بدهد . » و از آن وقت باز محتشمان ايشان در وقت محتشمى زن به نزديك خود نداشتندى . و چون استيلاء صبّاحى متمادى گشت به دفع و قمع آن سلطان محمّد ملكشاه لشكرها جمع كرد و نظام الملك احمد بن نظام الملك را بر سر آن بفرستاد و بر مدار الموت و استاوند « 4 » كه نزديك آنست بر كنار انديج « 5 » بداشت و مدّت‌ها جنگ كردند و غلّه‌هاى ايشان تلف كردند . چون از آن كار عاجز شد لشكر از رودبار بيرون آمد . و در قلعه‌هاى ايشان غلائى « 6 » عظيم بود چنانك قوت از گياه شد « 7 » . بدين سبب زنان و فرزندان را به هر موضعى مىفرستادند و او نيز زن و دختران خويش را با گردكوه فرستاد . و مدّت هشت سال متّصل لشكر متواتر به رودبار مىآمد و غلّه‌ها تلف مىكرد و از جانبين مناظره مىكردند . چون بدانستند كه قوت و قوّت نماند در اوّل سنهء احدى عشر [ ة ] و خمسمائة « 8 »

--> دماوندى ) نامى كشته بوده است . ( مص ) ( 1 ) - معنى جمله : مناسب همين ، قاعدهء ديگرى نيز هنگام محاصرهء الموت ايجاد شد . ( 2 ) - يعنى محاصرهء الموت در مدّت هشت سال به توسّط لشكريان سلطان محمّد بن ملك شاه چنان كه در سطر 19 بدين مورد تصريح خواهد نمود . ( 3 ) - ما لا بدّ : آنچه از آن چاره‌اى نيست ، مزد و قوت اندك . ( 4 ) - استاوند : ذكرى از اين نام در هيچ‌يك از كتب تواريخ و مسالك و ممالك قديم و جغرافى جديد كه بدان دسترسى داشتم نيافتم . ( مص ) ( 5 ) - انديج : منظور رود « اندج » است كه يكى از فروع رود الموت است . ( 6 ) - غلا : گرانى . ( 7 ) - يعنى گياه غذاى مردم شد . ( 8 ) - سال 511 .