غلامحسين محرمى

93

تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )

132 ه ادامه مىيابد . همه خلفاى اموى به استثناى عمر بن عبد العزيز ، دشمن سرسخت شيعه بودند . البته بعد از هشام اموى ، امويان سرگرم مقاومت در برابر شورش‌هاى داخلى و نهضت عباسيان بودند و از سخت‌گيرىهاى گذشته كاسته شده بود . خلفاى اموى در شام ( كانون بنى اميه ) مىزيستند و بيشتر از راه حاكمان خون‌ريز مناطق شيعه‌نشين ، به شيعيان فشار مىآوردند . همهء حاكمان اموى از ميان دشمنان شيعه برگزيده مىشدند و از آزار و اذيت شيعيان فروگذارى نمىكردند ؛ ولى از ميان آنان زياد ، عبيد الله بن زياد و حجاج ابن يوسف گوى سبقت را از ديگران ربوده بودند . ابن ابى الحديد دانشمند مشهور جهان تسنن مىنويسد : « شيعيان در هرجا كه بودند به قتل مىرسيدند ؛ بنى اميه دست‌ها و پاهاى اشخاص را به احتمال اين‌كه از شيعيان هستند مىبريدند ؛ هركسى كه معروف به دوستدارى و دلبستگى به خاندان پيامبر بود ، يا زندانى مىشد ، يا مالش به غارت مىرفت يا خانه‌اش را ويران مىكردند . شدت فشار و تضييقات نسبت به شيعيان به حدى رسيد كه اتهام به دوستى على عليه السّلام از اتهام به كفر و بىدينى بدتر شمرده مىشد و عواقب سخت‌ترى به دنبال داشت . در اجراى اين سياست خشونت‌آميز ، وضع اهل كوفه از همه بدتر بود ؛ زيرا كوفه مركز شيعيان امير مؤمنان بود . معاويه ، زياد بن سميه را حاكم كوفه كرد و بعدها فرمانروانى بصره را نيز به وى سپرد . زياد كه روزى در صف ياران على عليه السّلام بود و همه آنها را به خوبى مىشناخت ، شيعيان را مورد تعقيب قرار داد و در هر گوشه و كنارى كه مخفى شده بودند ، پيدا كرد . آنها را كشت ، تهديد كرد ، دست‌ها و پاهايشان را قطع كرد ، نابينا ساخت ، بر شاخه درختان خرما به دار آويخت و از عراق پراكنده كرد ؛ به‌طورى كه احدى از شخصيت‌هاى معروف شيعه در عراق باقى نماند » . « 1 » ابو الفرج عبد الرحمن بن على بن الجوزى گفته است : « وقتى عده‌اى از شيعيان به زياد - كه بر منبر خطبه مىخواند - اعتراض كردند ، دستور داد دست و پاى هشتاد نفر را بريدند . او مردم را در مسجد جمع مىكرد و از آنان

--> ( 1 ) . ابن ابى الحديد . شرح نهج البلاغه ، دار احياء الكتب العربية ، قاهره ، 1961 م ، ص 43 - 45 .