غلامحسين محرمى

72

تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )

مرا بعد از بدر گردن زدى ، پدر سعيد را در جنگ كشتى ، و هنگام برگرداندن پدر مروان به مدينه به عثمان ايراد گرفتى » « 1 » . همچنين هنگام خلافت على عليه السّلام ، عبيد الله بن عمر به امام حسن عليه السّلام سفارش فرستاد با من ملاقات كن كه با تو كارى دارم . وقتىكه به ملاقات هم رسيدند عبيد الله به امام حسن عليه السّلام گفت : « پدرت به اول و آخر قريش ضربه زده و مردم با او دشمن هستند ، به من كمك كن تا او را خلع كنيم و تو را به جاى او بنشانيم » « 2 » وقتى كه از ابن عباس پرسيدند : « چرا قريش على عليه السّلام را دشمن مىدارند ؟ » گفت : « زيرا على عليه السّلام اول آنها را وارد آتش كرد و باعث عار آخرشان شد » « 3 » . رقباى آن حضرت نيز به اين نارضايتى قريش دامن مىزدند و از آن به سود خود بهره مىبردند . عمر بن خطاب به سعد بن عاص گفت : « طورى به من نگاه مىكنى ، مثل اين‌كه من پدر تو را كشتم ؛ ولى من او را نكشتم ، على بن ابى طالب كشته است » « 4 » . خود على عليه السّلام بعد از ضربت خوردن به دست ابن ملجم ، در ضمن شعرى به شدت دشمنى قريش نسبت به خودشان اشاره فرموده است . تكلم قريش تمناى لتقتلنى * فلا و ربك ما فازوا و ما ظفروا « 5 » « 6 »

--> ( 1 ) . ابن واضح ، احمد بن ابى يعقوب . تاريخ يعقوبى ، منشورات الشريف الرضى ، قم ، 1414 ه ، ج 2 ، ص 178 . ( 2 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 498 . ( 3 ) . ابن شهر آشوب . همان ، ص 220 . ( 4 ) . ابن سعد . الطبقات الكبرى ، دار بيروت ، 1405 ه ، ج 5 ، ص 31 . ( 5 ) . قريش آرزو داشتند كه خودشان مرا بكشند ، ولى موفق به اين كار نشدند . ( 6 ) . ابن شهر آشوب . همان ، ص 312 .