غلامحسين محرمى

262

تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )

زين العابدين عليه السّلام بشير بن جذلم را پيش‌تر از خودشان به مدينه فرستاد و بشير با اين اشعار ورود آنان را به مردم خبر داد : يا اهل يثرب لا مقام لكم بها * قتل الحسين فادمعى مدرار « 1 » الجسم منه بكربلإ مضرّج * و الرأس منه على القناة يدار « 2 » « 3 » از ميان شاعران خالد بن معدان ، عقبة بن عمرو ، ابو الرميح خزاعى ، سليمان بن قتة عدوى ، عوف بن عبد الله احمر ازدى و عبيد الله بن حرّ از شاعران مرثيه‌سراى قرن نخست هجرى هستند كه در مصيبت امام حسين عليه السّلام شعر سروده‌اند ؛ نقل كرده‌اند : وقتى خالد بن معدان در شام سر آن حضرت را بر نيزه ديد ، اين اشعار را سرود : جاؤا برأسك يا ابن بنت محمد * مترملا بدمائه ترميلا « 4 » و كانّما بك يا ابن بنت محمد * قتلوا جهارا عامدين رسولا « 5 » قتلوك عطشانا و لم يترقبوا * فى قتلك التنزيل و التأويلا « 6 » و يكبرون بان قتلت و أنّما * قتلوا بك التكبير و التهليلا « 7 » « 8 » از جمله نخستين شاعرانى كه در مرثيهء امام حسين عليه السّلام شعر گفته ، عبيد الله بن حر است كه قصيده‌اش با اين شعر شروع مىشود . يقول امير غادر اى غادر * ألا كنت قاتلت الشهيد بن فاطمه « 9 » وقتىكه ابن زياد اين اشعار را شنيد ، به پيگرد عبيد الله پرداخت و او سوار بر اسبى گريخت و خود را نجات داد . « 10 »

--> ( 1 ) . اى اهل مدينه ، ديگر شما را مجال اقامت در آن نمانده ، حسين عليه السّلام كشته شده ، اشك روان بريزيد . ( 2 ) . جسم او در كربلا به خون غلتيده و سرش بالاى نيزه رفته است . ( 3 ) . ابن طاووس . لهوف ، ترجمه محمد طاهر دزفولى ، مؤسسه فرهنگى و انتشاراتى انصارى ، قم ، چ اول ، 1378 ، ص 284 . ( 4 ) . اى پسر دختر محمد صلّى اللّه عليه و إله ! سر تو را آغشته به خون آورده‌اند . ( 5 ) . اى پسر دختر محمد صلّى اللّه عليه و إله ! با آشكار كشتن تو مثل اين‌كه مىخواستند از پيامبر انتقام بگيرند ! ( 6 ) . تو را تشنه كشته‌اند و تأويل و تنزيل قرآن را درباره قتل تو رعايت نكرده‌اند . ( 7 ) . و اين‌كه تو كشته شدى ، تكبير مىگويند ، در حالىكه همراه تو تكبير و تهليل را نيز كشته‌اند . ( 8 ) . الامين ، سيد محسن . اعيان الشيعه ، دار التعارف للمطبوعات ، بيروت ( بىتا ) ، ج 1 ، ص 6023 . ( 9 ) . امير خائن پسر خائن [ به من ] مىگويد : چرا با شهيد پسر فاطمه جنگ نكردى ؟ ( 10 ) . ابى مخنف . همان ، ص 245 .