غلامحسين محرمى

254

تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )

ابن عبدربه نقل كرده : « هنگامىكه وليد بن عبد الملك كعبه را طواف مىكرد ، فضل بن عباس در حالىكه از چاه زمزم آب مىكشيد ، اين اشعار را مىگفت : يأيها السائل عن علىّ * تسأل عن بدر لنا بدرىّ . « 1 » مردّد فى المجد ابطحى * سائلة غرّته مضيّى » . « 2 » « 3 » از جمله نخستين كسانىكه در دفاع از حق امير المومنين على عليه السّلام شعر گفته‌اند ، زنى است با نام « ام مسطح بن اثاثه » ، مورخان نقل كرده‌اند : « بعد از اين‌كه ابو بكر و عمر به سبب تحميل بيعت به على بر آن حضرت سخت گرفتند ، ام مسطح به مسجد آمد و رو به قبر پيامبر ايستاد و اين اشعار را سرود : قد كان بعدك انباء و هينمة * لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب . « 4 » انا فقدناك فقد الارض و ابلها * فاختل قومك فاشهدهم و لا تغب » « 5 » « 6 » از جمله شاعرانى كه زبان به احتجاج مىگشودند و از حق على عليه السّلام دفاع مىكردند ، شاعر و اديب بزرگ عرب ، « ابو الأسود دوئلى » بود كه در بصره و در محله قبيله بنى قشير كه عثمانى بودند ، زندگى مىكرد . آنان در سخن ، حريف ابو الاسود نبودند ؛ از اين‌رو به اذيت و آزار او مىپرداختند و شبانه به خانه‌اش سنگ پرتاب مىكردند . او اين‌چنين جواب آنان را داده است : يقول الارذلون بنو قشير * طوال الدهر لا تنسى عليّا ! « 7 » فقلت لهم و كيف يكون تركى * من الأعمال مفروضا عليّا ؟ « 8 » أحب محمدا حبا شديدا * و عباسا و حمزة و الوصيّا « 9 »

--> ( 1 ) . اى كسىكه از على سوال مىكنى ؟ از ماه بنى هاشم و حاضر در جنگ بدر مىپرسى . ( 2 ) . در ستايش از بزرگى مرد ابطحى شك دارى يا از پيشينهء او در اسلام مىپرسى ؟ ( 3 ) . ابن عبدربه اندلسى . العقد الفريد ، دار احياء التراث العربى ، بيروت ، ج 5 ، ص 75 . ( 4 ) . بعد از تو اخبار و اختلاف‌هايى رخ داده كه اگر تو حاضر بودى ، اين امر رخ نمىداد . ( 5 ) . ما تو را از دست داديم ، همچنان‌كه زمين آب را از دست بدهد . قوم تو اخلال رساندند . شاهد باش و غفلت نكن . ( 6 ) . ابن ابى الحديد . شرح نهج البلاغه ، دار الكتب العربيه ، مصر ، ج 6 ، ص 43 . ( 7 ) . آدم‌هاى پستى چون : بنى قشير مىگويند : چرا با گذشت زمان على را فراموش نكرده‌اى ؟ ( 8 ) . به آنها گفتم : چگونه اعمالى را كه بر من واجب شده ترك بكنم . ( 9 ) . من محمد صلّى اللّه عليه و إله را به غايت دوست مىدارم ، همچنين عباس ، حمزه و وصى ( على ) را .