محمد بن حسين البيهقي

954

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بروند بر اثر بنه . و از سختى سخت 1 كه اين روز بود ، راه نمىتوانست بريد مردم ما و نيك مىكوشيدند 2 . و آويزان آويزان چاشتگاه فراخ بحصار دندانقان 3 رسيديم . امير آنجا بر بالايى 4 بايستاد و آب خواست . و ديگران هم بايستادند . و خصمان راست شدند 5 و بايستادند و غمى بودند . و مردم بسيار به ديوار حصار آمده بودند و كوزه‌هاى آب از ديوار فرودميدادند - 6 و مردمان مىاستدند و مىخوردند كه سخت تشنه و غمى بودند ، و جويهاى بزرگ همه خشك ، و يك قطره آب نبود . امير گفت « پرسيد از حوض آب چهارپايان » ، گفتند در حصار پنج چاه است و لشكر را آب دهند ، و نيز بيرون از حصار چهار چاه است كه خصمان مردار آنجا انداخته‌اند و سر استوار كرده و در يك ساعت ما اين راست كنيم 7 . و از اينجا تا آن حوض آب كه خداوند را گفته‌اند پنج فرسنگ است و هيچ جاى آب نيابد . [ جنگ دندانقان ] و گفتند امير را « اينجا فرود بايد آمد كه امروز كارى سره 8 رفت و دست 9 ما را بود . » گفت « اين چه حديث بود ، لشكرى بزرگ را هفت و هشت چاه آب چون دهد 10 ؟ يك‌بارگى بسر حوض رويم . » و چون فرودآمديمى ؟ كه بايست حادثه‌يى بدين بزرگى بيفتد 11 ؛ رفتن بود و 12 افتادن خلل ، كه چون امير براند از آنجا ، نظام بگسست كه غلامان سرايى از اشتر به زير آمدند و اسبان ستدن گرفتند از تازيكان ، از هركس كه ضعيف‌تر بودند ، به بهانهء آنكه جنگ خواهيم كرد و بسيار اسب بستدند و چون سوار شدند ، با آنكه 13 بشب اسبان تازى و ختلى ستده بودند يار شدند و بيك دفعت سيصد و هفتاد غلام با علامتهاى شير 14 بگشتند 15 و به تركمانان پيوستند و آن غلامان كه از ما گريخته بودند به روزگار پورتگين بيامدند و يكديگر را گرفتند 16 و آواز دادند كه « يار يار 17 » و حمله كردند به نيرو و كس كس را نه ايستاد 18 و نظام بگسست از همه جوانب ، و مردم ما همه روى به هزيمت نهادند ؛ امير ماند با خواجه عبد الرّزّاق 19 احمد حسن و بو سهل و بو النّضر 20 و بو الحسن و غلامان ايشان . و من و بو الحسن دلشاد نيز بنادر 21 آنجا افتاده بوديم ، قيامت بديديم درين جهان ؛ بگتغدى و غلامان در پرهء بيابان 22 ميراندند