محمد بن حسين البيهقي

948

تاريخ بيهقى ( فارسي )

روز ، چون چيرگى خصمان بديد و همگان را مقرّر گشت كه پشيمان شده است . و نماز ديگر چون بار داد وزير و سپاه سالار و اعيان حاضر آمدند و ازين حديث - فراافگند 1 و مىگفت كه ازين گونه خواهد بود كه كم از دو هزار سوار خويشتن را بنمايند و اشتر ربايند و بىحشمتى كنند و لشكر بدين بزرگى كه تعبيه مىرود ، سزاى ايشان بفگنند 2 . سپاه سالار و حاجب بزرگ گفتند : زندگانى خداوند دراز باد ، خصمان امروز مغافصه 3 آمدند ، و فردا اگر آيند ، كوشش 4 از لونى ديگر بينند . اين بگفتند و برخاستند . امير ايشان را بازخواند و با وزير و بو سهل زوزنى خالى كرد و بسيار سخن گفته گشت 5 تا نزديك شام ، پس بپراگندند . و بو سهل مرا بخواند و خالى كرد و گفت : « خنك 6 بو نصر مشكان ! كه در عزّ كرانه شد 7 و اين روز نمىبيند و اين قال و قيل 8 نمىشنود . چندانكه بگفتند ، اين پادشاه را سود نداشت . امروز بيك چاشنى اندك 9 كه يافت بيدار شد و پشيمان شد ، و چه سود خواهد داشت پشيمانى در ميان دام 10 ؟ و اعيان و مقدّمان درين خلوت نماز ديگر حال پوست بازكرده 11 بازنمودند و گفتند « يك‌سوارگان 12 كاهلى مىكنند كه رنجها كشيده‌اند و نوميدند ، و بر سالاران و مقدّمان بيش از آن نباشد كه جانها در رضاى خداوند بدهند ، امّا پيداست كه عدد ايشان به چند كشد ، و بىيكسوارگان كار راست نشود . و پوشيده مانده است كه درمان اين كار چيست . » و هر چند امير ازين حديث بيش مىگفت ، سخن ايشان همين بود تا امير تنگدل شد و گفت : تدبير اين چيست ؟ گفتند : خداوند بهتر تواند دانست . وزير گفت : به هيچ حال باز نتوان گشت ، چون بسر كار 13 رسيديم ، كه هزيمت باشد . و آويزشى 14 نبوده است و مالشى 15 نرسيده است خصمان را كه فراخور وقت و حال سخن توان گفت . بنده را صواب آن مىنمايد كه جنگ را در قائم 16 افگنده شود كه مسافت نزديك است ، كه چون بمرو رسيديم 17 شهر و غلّات بدست ما افتد و خصمان به پره‌هاى بيابان 18 افتند ، اين كار راست آيد 19 . اين دو منزل كه مانده است نيك احتياط بايد كرد . همگان اين رأى را بپسنديدند و برين برخاستند كه آنچه واجب است از هر خللى 20 بجاى آرند تا زائل شود . و خواجهء