محمد بن حسين البيهقي

938

تاريخ بيهقى ( فارسي )

مقام نتواند كرد تا سوى خوارزم كشيده آيد ، و ديگر 1 خصمان اندر خراسان چنين بما نزديك و از بهر ايشان [ را ] آمده‌ايم پيش ، ما را بخواب كرده‌اند به شيشهء تهى 2 . جواب نيكو مىبايد داد خوارزميان را تا اگر در دل فسادى دارند ، سرافگنده و خاموش ايستند 3 . » و چون خصمان به اطراف بيابان افتادند و كار علف يافتن آنجا به جايگاهى صعب كشيد 4 و از لشكريان بانگ و نفير 5 برآمد ، امير ، رضى اللّه عنه ، از نسا بازگشت هم از راه باورد و استوا و سوى نشابور كشيد و قضاة و علما و فقها و پسران قاضى صاعد ، بجز قاضى صاعد كه نتوانست آمد سبب ضعف باستقبال آمدند تا قصبهء استوا كه خوجان 6 گويند ، و امير به نشابور رسيد روز پنجشنبه نيمهء ماه ربيع الآخر بيست و هفتم ماه و بباغ شادياخ فرودآمد . و سورى 7 مثال داده بود تا آن تخت مسعود كه طغرل بدان نشسته بود و فرش صفّه جمله پاره كرده بودند و به درويشان داده و نو ساخته و بسيار مرمّت فرموده و آخورها كه كرده بودند بكنده 8 ، و امير را اين خوش آمد ، وى را احماد 9 كرد . و بسيار جهد كرده بود تا بيست روزه علف 10 توانست ساخت . و نشابور اين بار نه چنان [ بود كه ] ديده بودم كه همه خراب گشته [ بود ] و اندك مايه آبادانى مانده و منى نان بسه درم 11 و كدخدايان سقفهاى خانها بشكافته و بفروخته 12 و از گرسنگى بيشى 13 با عيال و فرزندان بمرده و قيمت ضياع 14 بشده و درم به دانگى بازآمده 15 . و موفّق امام صاحب حديثان 16 با طغرل برفته بود . و امير پس از يك هفته بدر حاجب را بروستاى بست 17 فرستاد و آلتون تاش حاجب را بروستاى بيهق و حاجب بزرگ را بخواف 18 و با خرز 19 و اسفند 20 و سپاه سالار را بطوس ، و همه اطراف را به مردم بياگند و به شراب و نشاط مشغول گشت . و ببود و هوا بس سرد و حال به جايگاه صعب رسيد . و چنين قحط به نشابور ياد نداشتند ، و بسيار مردم بمرد لشكرى و رعيّت . و چند چيز نادر ديدم درين روزگار ، ناچار بود بازنمودن آن كه در هر يكى از آن عبرتى است تا خردمندان اين دنياى فريبنده را نيكو بدانند 21 : در نشابور ديهى بود محمّدآباد نام داشت و بشادياخ پيوسته است و جايى عزيز 22 است ، چنان كه يك جفت‌وار 23 از آن كه به نشابور و اصفهان و كرمان جريب گويند زمين ساده 24 به هزار درم بخريدندى و چون با درخت و كشت‌ورزى 25 بودى بسه هزار درم . و استادم را بو نصر