محمد بن حسين البيهقي

925

تاريخ بيهقى ( فارسي )

عودك المقبول عندى ابد الدّهر يصاب * انت ان ابت الينا فكما آب الشّباب او كما كان على المحل من الغيث انصباب * بل كما ينتاش ميت حين واراه التّراب 1 فكتب منصور بعد ما ادركه السّكر 2 : نام رجلى مذ عبّرت القنطرة * فاقبلن ان شئت منّى المعذره انّ هذا الكأس شىء عجب * كلّ من اغرق فيه اسكره 3 اينك 4 چنين بزرگان بوده‌اند . و اين هر سه رفته‌اند ، رحمهم اللّه 5 ، و ما را نيز ببايد رفت ، عاقبت كار ما بخير باشد ، ان شاء اللّه عزّ و جلّ . [ مراسم جشن مهرگان ] و امير ، رضى اللّه عنه ، به جشن مهرگان نشست روز سه‌شنبه بيست و هفتم ذوالحجّه ، و بسيار هديه و نثار آوردند . و شعرا را هيچ نفرمود 6 ، و بر مسعود رازى 7 خشم گرفت و فرمود تا او را بهندوستان فرستادند ، كه گفتند كه او قصيده‌يى گفته است و سلطان را در آن نصيحتها كرده . و در آن قصيده اين دو بيت بود . مخالفانِ تو موران بدند و مار شدند * برآر زود ز مورانِ مار گشته دمار مده زمانشان 8 زين بيش و روزگار مبر 9 * كه اژدها شود ، ار روزگار يابد مار اين مسكين 10 سخت نيكو نصيحتى كرد ، هر چند فضول 11 بود و شعرا را با ملوكان 12 اين نرسد 13 و مطربان را هم صلت نفرمود كه درين روزگار آن ابر زرپاش 14 سستى گرفته بود و كم باريدى . و مناقشه‌ها 15 مىرفت . و عمر به پايان آمده بود . و حال مردم و دولت دنيا اين است . و اين روزگار مهرگان نيز بگذشت و به پايان آمد . در سنهء احدى و ثلثين و أربعمائة 16 كه غرّتش 17 سه‌شنبه بود ، امير هر روز فريضه كرد 18 بر خويشتن كه پيش از بار خلوتى كردى تا چاشتگاه با وزير و اركان دولت