محمد بن حسين البيهقي
908
تاريخ بيهقى ( فارسي )
فرودآمدند . و طليعهء خصمان آنجا پديد آمدند و جنگى نكردند امّا روى بنمودند 1 و بازگشتند . و شهر سرخس را خراب و يباب 2 ديده آمد بدان خرّمى و آبادانى كه آن را ديده بوديم . و امير انديشهمند شد كه طليعهء خصمان را اينجا ديده آمد و با اعيان گفت : « ازين شوختر 3 مردم تواند بود ؟ كه [ از ] آن مالش كه ايشان را رسيده است انديشهء ما چنان بود كه ايشان تا كنار جيحون و كوه بلخان 4 عنان بازنكشند 5 . » گفتند : « هزيمت پادشاهان و ملوك چنين باشد ، كه خانيان از پيش سلطان ماضى 6 هزيمت شدند ، نيز 7 يكى را از آن قوم كس نديد . و اين قوم مشتى خوارجاند 8 ، اگر خواهند كه بازآيند ، زيادت از آن بينند كه ديدند . » و نماز ديگر 9 خبر رسيد كه خصمان به دو فرسنگى بازآمدند و حشر 10 آوردند و آب اين جوى مىبگردانند 11 و باز جنگ خواهند كرد . و امير سخت تنگدل شد . و شب را 12 جاسوسان و قاصدان رسيدند و ملطّفههاى منهيان 13 آوردند و نبشته بودند كه « اين قوم بتدبير بنشستند و گفتند صواب نيست پيش مصاف 14 اين پادشاه رفتن ، رسم خويش نگاه داريم . و ما را به بنه و ثقل 15 دل مشغول نه 16 ، چنين نيروئى 17 بما بازرسيد 18 ، بمىپراگنيم 19 تا ضجر 20 شود و اگر خواهد و اگر نه ، بازگردد . و دى رفت و تموز 21 درآمده است و ما مردمانى بيابانىايم و سختىكش ، بر گرما و سرما صبر توانيم كرد و وى و لشكرش نتوانند كرد و چند توانند بود درين رنج ، بازگردند 22 » پس استادم اين ملطّفهها بر امير عرض كرد و امير سخت نوميد و متحيّر گشت . و ديگر روز پس از بار خالى كرد با وزير و اعيان و اين خبر بگفت و ملطّفهها بر ايشان خوانده آمد ، امير گفت : تدبير چيست ؟ گفتند : هر چه خداوند فرمايد مىكنيم . و خداوند چه انديشيده است ؟ گفت : آن انديشيدهام كه اينجا بمانم و آلت بيابان راست كنم و جنگى ديگر بمصاف پيش گيرم 23 و چون به هزيمت شدند تا كران آب از دم ايشان بازنگردم . وزير گفت : « انديشهيى به ازين بايد كرد ، وقت بد است و خطر كردن محال 24 است . » ايشان اين سخن مىگفتند كه آب از جوى بازايستاد 25 و با امير بگفتند ، و وقت چاشتگاه بود ، و طليعهء ما در تاخت 26 كه خصمان آمدند بر چهار جانب از لشكرگاه - و چنان تنگ و