محمد بن حسين البيهقي
896
تاريخ بيهقى ( فارسي )
پدر 1 امير مودود را كرد ، پدر چه توانست كرد ؟ و پيش تا خبر مرگ رسيد ، نامهها آمد كه او را آبله آمده است و امير ، رضى اللّه عنه ، دلمشغول مىبود و مىگفت « اين فرزند را كه يكبار آبله آمده بود ، اين ديگرباره غريب است . » و آبله نبود كه علّتى 2 افتاد جوان جهان ناديده را و راه مردى بر وى بسته ماند ، چنان كه با زنان نتوانست بود و مباشرتى 3 كرد ، و با طبيبى نگفته بودند تا معالجتى كردى راست استادانه ، كه عنّين 4 نبود ، و افتد جوانان را ازين علّت . زنان گفته بودند ، چنان كه حيلتها و دكّان 5 ايشان است كه « اين خداوندزاده را بستهاند 6 . » و پيرزنى از بزى زهره درگشاد 7 و از آن آب بكشيد و چيزى بر آن افگند و بدين عزيز گرامى داد ، خوردن بود و 8 هفت اندام را افليج 9 گرفتن ، و يازده روز بخسبيد و پس كرانه شد . امير ، رضى اللّه عنه ، برين فرزند بسيار جزع 10 كرده بود فرود سراى . و اين مرگ نابيوسان 11 هم يكى بود از اتّفاق بد ، كه ديگر كس نيارست گفت او را كه از آب 12 گذشتن صواب نيست ، كه كس را بار 13 نمىداد و مغافصه 14 برنشست و سوى ترمذ رفت . و پس درين دو روز پيغام آمد سوى وزير كه « ناچار ببايد رفت 15 . ترا با فرزند مودود ببلخ مقام بايد كرد با لشكرى كه اينجا نامزد كرديم از غلامان سرايى و ديگر اصناف 16 . و حاجب سباشى بدرهء گز رود و اسبان 17 و غلامان سرايى را آنجا بدان نواحى با سلاح بداشته بود و با وى دو هزار سوار ترك و هندو بيرون غلامان و خيل وى . و حاجب بگتغدى آنجا ماند بر سر غلامان ، و سپاه سالار بازآمد و لشكريانى از مقدّمان و سرهنگان و حاجبان كه نبشته آمده است ، آن كار را همه راست بايد كرد . » گفت « فرمان بردارم » و تا نزديك نماز شام بدرگاه بماند تا همه كارها راست كرده آمد . و امير از بلخ برفت بر جانب ترمذ روز دوشنبه نوزدهم اين ماه . بر پل بگذشت و بر صحرايى كه برابر قلعت ترمذ است فرودآمد و استادم درين سفر با امير بود و من با وى برفتم . و سرمايى بود كه در عمر خويش مانند آنكس ياد نداشت . و از ترمذ برداشت 18 روز پنجشنبه هشت روز مانده ازين ماه و به چغانيان رسيد روز يكشنبه سلخ 19 اين ماه ، و از آنجا برداشت روز چهارشنبه سوم ماه ربيع الآخر و بر راه درهء