محمد بن حسين البيهقي
893
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بودند و در بگشادند و على را بايتگين آستين گرفته 1 فرورفت . و فرودرفتن آن بود و 2 قلعت گرفتن ، كه مردم ما برفتند و قلعت بگرفتند بدين رايگانى و غارت كردند و مردم جنگى او همه گرفتار شد . و خبر بامير رسيد . نوشتگين گفت : اين او 3 كرده است و نام و جاهش زيادت شد ؛ و اين همه بايتگين كرده بود . بدان وقت سخت جوان بود و چنين دانست كرد ، امروز چون پادشاه بدين بزرگى ، ادام اللّه سلطانه 4 ، او را بركشيد 5 و به خويشتن نزديك كرد ، اگر زيادت اقبال و نواخت يابد ، توان دانست كه چه داند كرد . و حقّ بركشيدهء استادم 6 كه مرا جاى برادر است نيز بگزاردم و شرط تاريخ بستدن 7 اين قلعت بجاى آوردم . امير فرمود كه اين مفسد ملعون 8 را كه چندان فساد كرده بود و خونها ريخته به ناحق ، بحرس 9 بازداشتند با مفسدان ديگر كه يارانش بودند . و روز چهارشنبه اين على را با صد و هفتاد تن بر دارها كشيدند ، دور از ما 10 ، و اين دارها دو - رويه 11 بود از در آن سوراخ تا آنجا كه رسيد و آن سوراخ بكندند و قلعت ويران كردند تا هيچ مفسد آن را پناه نسازد . و امير از آنجا برخاست و سوى بلخ كشيد . در راه نامه رسيد از سپاه سالار على كه بورىتگين بگريخت و در ميان كميجيان شد ، بنده را چه فرمان باشد ؟ از ختلان دم او گيرد 12 و يا آنجا بباشد و يا بازگردد ؟ جواب رفت كه ببلخ بايد آمد تا تدبير او ساخته آيد . و امير ببلخ رسيد روز پنجشنبه چهاردهم صفر [ و ] بباغ فرودآمد . و سپاه سالار على نيز در رسيد پس از ما بيازده روز 13 و امير را بديد و گفت « صواب بود دم اين دشمن گرفتن كه وى در سر همه فساد داشت » ، و بازنمود كه مردمان ختلان از وى 14 و لشكرش رنج ديدند ، و چه لافها زدند و گفتند كه هرگاه كه سلجوقيان را رسد 15 كه خراسان بگيرند ، او را سزاوارتر كه ملكزاده 16 است . امير ديگر روز خلوتى كرد با وزير و اعيان و گفت : فريضه شد نخست شغل بورىتگين را پيش گرفتن و زو پرداختن 17 درين زمستان ، و چون بهار فراز آيد قصد تركمانان كردن . وزير آواز نداد 18 . امير گفت : البتّه سخن بگوييد . گفت : كار جنگ نازك است ، خداوندان سلاح را در آن سخن بايد گفت ، بنده تا تواند در چنين ابواب