محمد بن حسين البيهقي
1158
تاريخ بيهقى ( فارسي )
تات نكو دارد او بدار و درمان 968 داند از كردگار كار كه شاه نكند اعتقاد بر تقويم 517 دبير خائن به كار نيايد 195 در پس بيمى نه و در پيش اميدى نه 251 در تاريخ محابا نيست 686 در شهرى مقام نكنيد كه پادشاهى قاهر و قادر و حاكمى عادل و بارانى دائم و طبيبى عالم و آبى روان نباشد 515 در ضمير زمانه تقديرها بوده است 505 در غمناك بودن بس فايده نيست 5 درماندگان محال بسيار گويند 981 در مثل است اين كه چون بجاى بود سر نايد كم مرد را زبونى اركان 969 درويش گرسنه در محنت و زحير و توانگر با همه نعمت چون مرگ فراز آيد از يكديگر بازشان نتوان شناخت 502 دست راست خود از چپ نداند 694 دشمن كى مقيد يخبند مىشود 728 دشمن هرگز دوست نگردد 704 دع المكارم لا ترحل لبغيتها * و اقعد فانك انت الطاعم الكاسى 284 دعاى پادشاهان را كه از دل راست و اعتقاد درست رود ، هيچ حجاب نيست 913 دل از بشنودن و ديدن قوى و ضعيف گردد 1098 دل بر دنيا نهادن محال است 512 دل در فرع بستن و اصل را بجاى ماندن محال است 16 دنيا در كل به نيمپشيز نيرزد 940 دو تن نه چون يكتن باشد 703 دو تيغ به هيچ حال در يك نيام نتواند بود و نتوان نهاد كه نگنجد 265 دولت افتانوخيزان بايد كه پايدار باشد و دولتى كه همواره مىرود بر مراد و بىهيچ كراهيت و بيكبار خداوندش بيفتد 989 دولت افتان خيزان بهتر باشد 743 دولت و ملت دو برادرند كه بهم بروند و از يكديگر جدا نباشند 913 دولت همه اتفاق خوب است 711 دونتر از مرد دون كسى بمدان گرچه دارند هر كسش تعظيم 517 ديدار من با تو و خانگيان با قيامت افتاده است 45 ديگ بهنبازان بسيار به جوش نيايد 704 ديگ پر شد 277 ذكر الفتى عمره الثانى و حاجته ما قاته و فضول العيش اشغال 285 راست گفتن پيشه گيريد كه روى را روشن دارد 473 راست گوى هلاك نشود 473 راه بديه بود ( برد ) 633 راه بديهى مىبرد 713 رعيت جنگ نكند 882 رفت آنكه رفت و آمد آنك آمد * بود آنچه بود ، خيره چه غم دارى * 930 رمه دور برسيد 464 رمية من غير رام 632 روا نيست در تاريخ تخسير و تحريف و تقتير و تبذير كردن 678 روباهان را زهره نباشد از شير خشمآلود كه