محمد بن حسين البيهقي
1143
تاريخ بيهقى ( فارسي )
( 13 ) - چتردار : آنكه كارش چتر نگاه داشتن بر سر پادشاه بوده است ( 14 ) - علمدار : بفتح اول و دوم و سكون سوم كسى كه در ميان سپاه علم و رايت در دست وى باشد ( 15 ) - اين كار برآيد : به انجام رسد ( 16 ) - ديگر شود : دگرگون شود ( 17 ) - نيز : از اين پس و ديگر ، قيد زمان ( 18 ) - گرگ پير : مجازا بمعنى كار آزموده ، در اينجا به استعاره مراد بو سعيد سهلى ( 19 ) - چون حسنك : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : عبارت « چون حسنك » ظاهرا و بلكه يقينا غلط است و صحيح آن « چون چنگ » است بمعنى درست و بقاعده ( 20 ) - ساخته آيد : ساخته شود - از معانى ساختن كه ضبط شده است نواختن و كوك كردن است كه با « چنگ » مناسبت دارد ، منوچهرى فرمايد : پيشت بپاى صد صنم چنگ ساز باد * دشمنت سال و ماه بگرم و گداز باد ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 21 ) - سراپردهء مدبر : سراپردهء شوم و بدفرجام و منحوس و بخت برگشته ص 1118 ( 1 ) - سازها : سازوبرگ و اسباب و توشه و آلت سفر ( 2 ) - بيرون زدند : در بيرون برافراشتند براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 3 ) ( 3 ) - طالع منجم : مراد وقت مناسبى كه منجم از روى برجهاى فلكى تعيين كرده بود ( 4 ) - سنه . . . : سال 426 ( 5 ) - گذشته خواست شد : مىبايست در گذرد و بميرد ( 6 ) - سراى پردهء مرد نزديك : شايد به سراىپردهء مرده ريگ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - نيز نگاه كنيد به صفحهء 688 شمارهء ( 23 ) ( 7 ) - سركش : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : شايد سپركش - نيز نگاه كنيد به صفحهء 188 شمارهء ( 14 ) ( 8 ) - ناچخ : بفتح سوم تبرزين و نيزهء دو شاخه ( 9 ) - دبوس : بفتح اول و تشديد دوم مضموم عمود و گرز آهنى ( 10 ) - مدهوش : متحير و سرگشته ، اسم مفعول از دهشت ( 11 ) - مهد پيل : تخت روان بر پشت پيل ( 12 ) - هزاهز : بفتح اول و كسر چهارم سر و صدا و غوغا و جنبش سخت ( 13 ) - افگند : انداخت ( 14 ) - بدم كشندگان : بدنبال قاتلان ( 15 ) - محال : بضم اول باطل و ناصواب ، اين مثل يادآور اين بيت سعدى است : گنجشك بين كه صحبت شاهينش آرزوست * بيچاره در هلاك تن خويشتن عجول ( 16 ) - الى . . . : تا اين روزگار ما ( 17 ) - معنى چند جمله : شايد چنين باشد : اگر مدتى باد موافقى بوزد ، سرانجام اعتبار آن بنده يا خود او از ميان مىرود و خاكنشين مىشود ( 18 ) - نسخت : نسخه ، در اينجا بمعنى نمونه و رونوشت ( 19 ) - طغرل : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم ، مراد همان طغرل غاصب است كه در لغتنامهء دهخدا دربارهء او آمده است « غلامى از غلامان سلطان محمود غزنوى بود كه در فاصلهء بين سلطنت مجد الدولة عبد الرشيد و جمال الدولة فرخزاد علم طغيان برافراشت و بر غزنين استيلا يافت و پس از اندك زمانى