محمد بن حسين البيهقي
1137
تاريخ بيهقى ( فارسي )
پايندانى ( 9 ) - خدمت كنند : پيشكش دهند ( 10 ) - قصاص : بكسر اول كشنده را كشتن و جراحت عوض جراحت كردن ، مصدر باب مفاعله ( 11 ) - معنى دو جمله : يكديگر را ملزم كردند كه براى حفظ جان و تا پاى جان جنگ بايد كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 901 شمارهء ( 18 ) ( 12 ) - منكرى : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم ناروائى و قبح و شگفتى و زشتى ، اسم مصدر ( 13 ) - مصرح : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح آشكارا ( 14 ) - ايشان : مراد خان و ايلگ ( 15 ) - بريده گردد : قطع شود و پايان يابد ( 16 ) - نشيند : خلد و فرورود ( 17 ) - اتباع : بفتح اول و سكون دوم پيروان جمع تبع ( 18 ) - اذناب : بفتح اول و سكون دوم جمع ذنب بمعنى دم و دنباله و در اينجا مجازا بمعنى سفلگان يا اذناب الناس نيز نگاه كنيد به صفحهء 202 شمارهء ( 13 ) ( 19 ) - ارباب ملك : خداوندان كشور و صاحبان مملكت ( 20 ) - ايستاده بود : شده بود ( 21 ) - خلل : بفتح اول و دوم گزند و آسيب و خرابى و تباهى و پراگندگى و نابسامانى ( 22 ) - دريافت : تدارك و جبران كرد ( 23 ) - باغيان خداوند كشندگان : ستمكاران پادشاه كش ، مطابقهء صفت جمع با موصوف جمع - باغيان جمع باغى است كه اسم فاعل بغى است بمعنى ستم و عدول از حق ( 24 ) - به مانندهء ايشان : بامثال آنان ص 1111 ( 1 ) - سخط : بفتح اول و دوم خشم و ناخشنودى ( 2 ) - جل جلاله : بزرگ است بزرگى او ( 3 ) - به پيچيده بود : بپيچيده بود يعنى فروگرفته و احاطه كرده بود و بتشويش و عذاب افكنده ( 4 ) - نيرو كردند : زور آوردند و كوشيدند ( 5 ) - برهم : شايد مصحف « بر تيغ » يا « به شمشير » باشد - در لغتنامهء دهخدا شمشير به كسى در بستن بمعنى شمشير در او نهادن و او را به شمشير زدن ضبط شده است ( 6 ) - غرا : بفتح اول و تشديد دوم شيوا و نيكو مخفف غراء ( 7 ) - بماند : برجاى گذارد ( 8 ) - نامهء گذشته : تاريخ ايام پيش ( 9 ) - مبارزان نيك اسبان : جنگاورانى كه اسبان رهوار دارند ، مطابقه موصوف با صفت در جمع ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 875 شمارهء ( 9 ) ( 10 ) - بدم رفتند : بدنبال آنان رفتند ( 11 ) - امير نصر : نصر بن سبكتگين برادر سلطان محمود ( 12 ) - مخذول : محروم از نصرت خدا و گناهكار ، اسم مفعول از خذلان ( 13 ) - برگردانيدند : گردانيدند يعنى بازستدند و گرفتند ، فردوسى فرمايد من اين تاج و اين تخت و گرز گران * بگردانم از شاه مازندران ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 14 ) - هنبازان خونيان : بفتح اول و سكون دوم شريكان قاتلان - هنباز و انباز بمعنى شريك ( 15 ) - سر برهنه پيش امير آوردند : اسيران را بىكلاه و پوشش بحضور سلطان آوردند - گويا تا