محمد بن حسين البيهقي

1129

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( 14 ) - مردم عامه : مردم بىعلم مقابل خاصه موصوف و صفت ( 15 ) - ممتنع : ناشدنى ، اسم فاعل از امتناع ( 16 ) - هنگامه سازد : معركه گيرد و با سخنان شگفت‌انگيز خود عامه را سرگرم كند ( 17 ) - تبش : بفتح اول و كسر دوم گرمى ، اسم مصدر از تبيدن ( تابيدن ) ( 18 ) - بيندود : اندود كرد ( اندودن پوشاندن چيزى است با ماليدن ماده‌اى بر روى آن ) ( 19 ) - مردم گشت : آدميزاد شد ( 20 ) - خرافات : بضم اول حكايتهاى شب و در فارسى بيشتر بمعنى سخنان پريشان و بيهوده و نامربوط ( 21 ) - نيكو فراستانند : سخن نيك و صواب را بپذيرند ( 22 ) - و اگر بست است : . . . اين كلمه براى من مجهول است ( نقل از حواشى دكتر فياض ) - « بست است » شايد مصحف « بسنده است » باشد ( 23 ) - كه : در اينجا براى تأكيد است بمعنى همانا - معنى عبارات : اگر بسنده باشد همانا بو الفتح بستى سروده و بسيار خوش گفته است ( 24 ) - ان العقول . . . : همانا خردها را ميزانهائى است كه بدان درستى هر كار را بازمىيابى و آن معيارها آزمايشهاست ( ترازوى سنجش تجارب است ) ص 1100 ( 1 ) - ابو ريحان : محمد بن احمد خوارزمى بيرونى رياضى و مهندس و اديب و مورخ و حكيم و لغوى بزرگ ( 362 - 440 ) ( 2 ) - گزاف : بكسر اول هرزه و بيهوده و تخمين و گمان ( 3 ) - دراز . . . دادم : اطاله كلام دادم و سخن بدرازا كشاندم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 659 شمارهء ( 5 ) ( 4 ) - بو تمام : حبيب بن اوس صاحب كتاب حماسه شاعر و اديب نامى ( 190 - 232 ) در سال ولادت و درگذشت او اختلاف است ( 5 ) - ثم انقضت . . . : سالها و مردمش سپرى شدند و گوئى آن سالها و آن مردم رؤياهائى ( خوابهائى ) بودند ( 6 ) - تعليق داشتم : يادداشت داشتم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 247 شمارهء ( 9 ) - در عربى تعليقه بمعنى يادداشت و آنچه بر حاشيه كتاب براى توضيح و تكميل و تصحيح افزايند ( 7 ) - چون پيوست : چگونه ضميمه شد - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : يعنى به دولت محمودى پيوست و جزء آن شد ( 8 ) - انه سبحانه . . . : همانا او ( خداوند ) كه پاك و منزه است بهين توفيق‌دهنده و ياريگر است . ( 9 ) - بو العباس : ابو العباس مأمون دوم ( 399 - 407 ) پادشاهى هنرپرور بود كه بنا به درخواست سلطان محمود خطبه بنام او كرد و به همين سبب امراى دولت كمر بقتل او بستند ( 10 ) - بازپسين : آخرين ( 11 ) - شهم : بفتح اول و سكون دوم باشهامت و دلير و چالاك و بيداردل ( 12 ) - مثبت : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم داراى ثبات رأى و قدم ، نظير منعم بمعنى دارندهء نعمت ، اسم فاعل از اثبات - در صفحهء 167 ج 12 تفسير ابو الفتح رازى تصحيح شعرانى آمده است : . . . رسول گفت : المؤمن كيس فطن حذر وقاف مثبت لا يعجل عالم ورع . . . گفت مؤمن زيرك است و حذركننده و ساكن و برجاى ( مثبت ) و شتاب‌زدگى نكند و عالم و پارسا باشد ( 13 ) - محابا :