محمد بن حسين البيهقي

1123

تاريخ بيهقى ( فارسي )

اتّفاق نادر كارى افتاد 1 كه اسماعيل و شكر و آلتونتاشيان را بترسانيدند از لشكر سلطان و ميان ايشان دو گروهى 2 افگندند و صورت بست اسماعيل و شكر را كه ايشان را فرو - خواهند گرفت 3 تا بشاه ملك دهند و اين امير مسعود ساخته است 4 و وزيرش احمد - عبد الصّمد و حشم سلطانى 5 درين باب با ايشان يار است ، اسماعيل با شكر و خاصّگان خويش و آلتونتاشيان بگريخت از خوارزم تا نزديك سلجوقيان روند ، كه با ايشان يكى 6 بودند ، روز شنبه بيست و دوم رجب سنهء اثنتين و ثلثين و أربعمائة 7 . و آن روز كه اسماعيل رفت شاه ملك بدم او 8 لشكر فرستاد تا سر حدود 9 برفتند و درنيافتند 10 . و شاه ملك بيرون ماند 11 بيست روز تا كار را قرار داد و شهر آرام گرفت و كسانى كه آمدنى بودند به خدمت و زنهار آمدند . و چون دانست كه كار راست شد ، به شهر آمد و بر تخت ملك بنشست روز پنجشنبه نيمهء شعبان سنهء اثنتين و ثلثين و أربعمائة 12 ، نثارها كردند 13 و شهر آذين بستند 14 و خللها زائل گشت . روز آدينه ديگر روز به مسجد جامع 15 آمد با بسيار سوار و پيادهء ساخته و كوكبه‌يى بزرگ ، و بنام امير المؤمنين و سلطان مسعود و پس بنام وى خطبه كردند . و عجائب اين بايد شنود 16 : آن روز كه بنام امير مسعود آنجا خطبه كردند پيش از آن به مدّتى ويرا به قلعه‌گيرى 17 بكشته بودند . و امير مودود 18 درين شعبان كه شاه ملك خطبه بگردانيد به دنپور 19 آمد و جنگ كرد و عمّ 20 را بگرفت با پسرانش و كسانى كه با آن پادشاه يار بودند و همگان را بكشت ، چنان كه پس ازين در بقيّت روزگار امير شهيد مسعود ، رضى اللّه عنه ، و نوبت امير مودود ، رضى اللّه عنه ، به تمامى چنان كه بوده است ، بشرح بازنموده آيد ، ان - شاء اللّه . و سلجوقيان با اسماعيل و شكر و آلتونتاش وفا نكردند و روزى چندشان نيكو داشتند و آخر ببستند 21 ، ايزد ، عزّ و جلّ ، داند كه اين را سبب چه بود ، و آلتونتاشيان همه ذليل شدند و برافتادند . و بازنمايم در روزگار امير مودود كه حال خوارزم و شاه - ملك چون شد تا آنگاه كه شاه ملك بر هواى دولت محمودى 22 بدست سلجوقيان افتاد و گذشته شد و زنان و فرزندان ايشان همه بدست باغى 23 افتادند كه همه نوادر 24