محمد بن حسين البيهقي

1111

تاريخ بيهقى ( فارسي )

كرد و بسيار خصم را بتوان زد ؛ اما سخط 1 آفريدگار ، جلّ جلاله 2 ، ايشان را به پيچيده بود 3 و خون آن پادشاه بگرفته ، نيرو كردند 4 بر قلب امير محمود و هزيمت شدند ايشان ، چنان كه همگان را بر هم 5 دربستند ؛ و آن قصّه دراز است و مشهور ، شرح نكنم و بسر تاريخ بازشوم كه از اغراض دور مانم ، اين قدر كفايت باشد . و قصيده‌يى غرّاست 6 درين باب عنصرى را ، تأمّل بايد كرد تا حال مقرّر گردد ، و اين است مطلع آن قصيده : چنين بماند 7 شمشير خسروان آثار * چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار بتيغ شاه نگر نامهء گذشته 8 مخوان * كه راست‌گوىتر از نامه تيغ او بسيار و چنين قصيده نيست او را كه هر چه ممكن بود از استادى و باريك‌انديشى كرده است و جاى آن بود ، چنان فتح و چنين ممدوح . و پس از شكستن لشكر مبارزان نيك اسبان 9 بدم رفتند 10 با سپاه سالار امير نصر 11 ، رحمة اللّه عليه ، و در آن مخذولان 12 رسيدند و بسيار اسيران برگردانيدند 13 ، و آخر البتگين بخارى و خمارتاش شرابى و ساوتكين خانى را كه سالاران بودند و فساد ايشان انگيختند بگرفتند با چند تن از هنبازان خونيان 14 و همگان را سر برهنه پيش امير آوردند 15 . امير سخت شاد شد ازين گرفتن خونيان و فرمود تا ايشان را بحرس بردند و 16 بازداشتند . و امير بخوارزم آمد و آن ولايت را بگرفت و خزانه‌ها برداشتند و امير نو نشانده را با همه آل و تبار مأمونيان فروگرفتند - . چون ازين فارغ شدند ، فرمود تا سه دار بزدند و اين سه تن را پيش پيلان انداختند 17 تا بكشتند پس بر دندانهاى پيلان نهادند 18 تا بگردانيدند و منادى 19 كردند كه هركس كه خداوند خويش را بكشد ويرا سزا اين است ، پس بر آن دارها كشيدند و بر سن استوار ببستند و روى دارها را به خشت پخته و گچ محكم كرده بودند چون سه پل و نام ايشان بر آن نبشتند . و بسيار مردم را از آن خونيان ميان به دو نيم كردند و دست و پاى بريدند و حشمتى سخت بزرگ بيفتاد . و آن ناحيت را بحاجب آلتونتاش سپرد به زودى و فرمود تا اسب خوارزمشاه خواستند 20 ، و ارسلان جاذب را با وى آنجا ماند تا مدّتى بماند ، چندان كه آن ناحيت قرار گيرد پس بازگردد . و امير ، رضى اللّه