محمد بن حسين البيهقي
1103
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ذكر سبب انقطاع الملك عن ذلك البيت و انتقاله الى الحاجب آلتونتاش رحمة اللّه عليهم 1 حال ظاهر ميان امير محمود و امير ابو العبّاس خوارزمشاه سخت نيكو بود و دوستى مؤكّد گشته و عقد و عهد افتاده . پس امير محمود خواست كه ميان او و خانيان 2 دوستى و عهد و عقد باشد پس از جنگ اوزگند 3 ، و سرهنگان مىرفتند بدين شغل ، اختيار كرد كه رسولى از آن خوارزمشاه با رسولان وى باشد تا وقت بستن عهد با خانيان آنچه رود بمشهد 4 وى باشد . خوارزمشاه تن درين حديث نداد و سر در - نياورد 5 و جواب نبشت و گفت : ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ 6 ، و گفت : پس از آنكه من از جملهء اميرم 7 ، مرا با خانيان ربطى نيست و به هيچ حال نزد ايشان كس نفرستم . امير محمود بيك روى 8 اين جواب از وى فراستد 9 و بديگر روى كراهيتى بدل وى آمد ، چنان كه بدگمانى وى بودى ، و وزير احمد حسن را گفت : مىنمايد كه اين مرد با ما راست نيست كه سخن برين جمله مىگويد . وزير گفت : من چيزى پيش ايشان نهم 10 كه از آن مقرّر گردد كه اين قوم با ما راستند يا نه ، و گفت كه چه خواهد كرد ، و امير را خوش آمد ، و رسول خوارزمشاه را در سرّ گفت كه اين چه انديشههاى بيهوده است كه خداوند ترا مىافتد و اين چه خيالهاست كه مىبندد 11 ؟ كه در معنى فرستادن رسول نزديك خانان سخن برين جمله مىگويد و تهمتى 12 بيهوده سوى خويش راه مىدهد كه سلطان ما از آن سخت دور است . اگر مىخواهد كه ازين همه قال و قيل 13 برهد و طمع جهانيان از ولايت وى بريده گردد ، چرا بنام سلطان خطبه نكند تا ازين همه بياسايد 14 . و حقّا كه اين من از خويشتن مىگويم بر سبيل 15 نصيحت از جهت نفى تهمت به او ، و سلطان ازين كه من مىگويم آگاه نيست و مرا مثال 16 نداده است . ذكر ما جرى فى باب الخطبة و ظهر من الفساد و البلايا لأجلها 17 بو ريحان گفت : چون اين رسول از كابل به نزديك ما رسيد - كه امير محمود اين سال بهندوستان رفت - و اين حديث بازگفت . خوارزمشاه مرا بخواند و خالى كرد 18 و آنچه وزير احمد حسن گفته بود درين باب با من بگفت . گفتم : اين حديث را