محمد بن حسين البيهقي
1098
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كارش بنرفت 1 كه تقدير كرده بود ايزد ، عزّ ذكره ، در ازل الآزال 2 كه خراسان چنان كه بازنمودم ، رايگان از دست وى برود و خوارزم و رى و جبال همچنين ، چنانك اينك باز خواهم نمود تا مقرّر گردد 3 ، و اللّه اعلم بالصّواب 4 . تعريف ولايت خوارزم خوارزم ولايتى است شبه اقليمى 5 ، هشتاد در هشتاد 6 ، و آنجا منابر بسيار 7 ، و هميشه حضرت 8 بوده است على حده 9 ملوك نامدار را ، چنان كه در كتاب سير 10 ملوك عجم مثبت 11 است كه خويشاوندى از آن بهرام گور بدان زمين آمد كه سزاوار ملك عجم بود و بر آن ولايت مستولى گشت ، و اين حديث راست ندارند 12 . و چون دولت عرب كه هميشه باد ، رسوم عجم باطل كرد و بالا گرفت 13 بسيّد اوّلين و آخرين 14 محمّد مصطفى ، عليه السّلام ، همچنين خوارزم جدا بود ، چنان كه در تواريخ پيداست كه هميشه خوارزم را پادشاهى بوده است مفرد 15 و آن ولايت از جملهء خراسان نبوده است همچون ختلان و چغانيان . و به روزگار معاذيان 16 و طاهريان چون لختى خلل راه يافت به خلافت عباسيان همچنين بوده است خوارزم . و مأمونيان 17 گواه 18 عدلاند كه به روزگار مبارك 19 امير محمود ، رضى اللّه عنه ، دولت ايشان به پايان آمد . و چون برين جمله است حال اين ولايت واجب ديدم خطبهيى در سر اين باب نهادن و در اخبار و روايات نادر آن سخنى چند راندن ، چنان كه خردمندان آن را فرا ستانند 20 و رد نكنند . خطبه چنان دان كه مردم را به دل 21 مردم خوانند ، و دل از بشنودن و ديدن قوى و ضعيف گردد ، كه تا بد و نيك نبيند و نشنود ، شادى و غم نداند اندرين جهان . پس ببايد دانست كه چشم و گوش ديدهبانان و جاسوسان دلاند كه رسانند به دل آنكه ببينند و بشنوند ، و وى را آن به كار آيد كه ايشان به دو رسانند ، و دل آنچه از ايشان يافت بر خرد كه حاكم عدل است عرضه كند تا حق از باطل جدا شود و آنچه به كار آيد بردارد و آنچه نيايد در اندازد 22 و از اين جهت است حرص مردم تا آنچه از وى غائب است و ندانسته است و نشنوده است بداند و بشنود از احوال و اخبار روزگار ، چه آنچه