محمد بن حسين البيهقي

1069

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ص 963 ( 1 ) - فرونه نشست : خاموش نشد ( 2 ) - فلان : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : ذكر كلمهء « فلان » براى آن است كه مؤلف رونوشت نامه را يا نمونهء آن را نقل مىكند نه اصل را ، بنابراين تصريح امكنه و تواريخ را زائد مىدانسته است ( 3 ) - در پريدند : درجستند و حمله آوردند و پريدند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 688 شمارهء ( 30 ) ( 4 ) - شوخى كردند : گستاخى نمودند ( 5 ) - حشم : بفتح اول و دوم چاكران و سپاهيان ( 6 ) - دست‌آويز : زدوخورد ، اسم مركب ( 7 ) - مقارعت : همديگر را واكوفتن ، مصدر باب مفاعله ( 8 ) - كوشش : جنگ ( 9 ) - سنان : بكسر اول سر نيزه و نيزه - معنى جمله : ظاهرا تعبيرى است نظير « بدم تيغ نمىآمدند » ( 10 ) - مردمان : شايد « مردم ما » ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 11 ) - بجدتر : جدىتر ، صفت كار ( جنگ ) ( 12 ) - مبارزان لشكر : عطف بيان است براى كلمهء « مردمان » نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض - معنى : اگر سپاهيان ما يعنى جنگجويان لشكر نبردى جدىتر مىكردند ، دشمنان را بهر سوى مىگريزاندند ( 13 ) - خللى ناافتاده : خرابى و تباهى پيش نيامده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » و همچنين است حال جملهء معطوف بر آن ( 14 ) - دراجه : بفتح اول و تشديد دوم ، چيزى مانند ديوار متحركى كه لشكريان در پناه آن بحصار حمله كنند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 15 ) - على الرسم . . . : چنان كه در همانند اين حادثه مرسوم است ( 16 ) - بر يك فرسنگ : به قدر يك فرسخ ( 17 ) - كور كرده : انباشته و محو كرده ( 18 ) - اندر حصار : مرحوم دكتر فياض نوشته‌اند « شايد : از حصار » ( 19 ) - معنى جمله : آب كافى موجود باشد ( 20 ) - ايستاده بود : شده بود ( 21 ) - تقدير فراز آمده : فرمان رسيده از خداوند ، موصوف و صفت ( 22 ) - يك فرسنگى گرانتر : قريب يك فرسنگ چرب‌تر و دور تر ( از حصار دندانقان ) ( 23 ) - غفج : بضم اول و سكون ثانى و جيم فارسى جاى عميق و گود را گويند . . . ( نقل از برهان قاطع ) - در تفسير كمبريج « جوى بزرگ غفج » آمده است و گويا بمعنى گود و مغاك است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 24 ) - نظام راست نهاده : نظام و سامان مرتب ، موصوف و صفت مركب مفعولى ( 25 ) - كار : جنگ - پيش كار : پيش جنگ و بميدان كارزار ( 26 ) - كردوس : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم پارهء لشكر ، هريك از بخشهاى سپاه در ميدان كارزار ص 964 ( 1 ) - لجاج : بفتح اول ستيزه ( 2 ) - در يكديگر افتادند : با هم بنزاع پرداختند ( 3 ) - ماندند : گذاشتند و ترك كردند ( 4 ) - صعب : بفتح اول و سكون دوم سخت و دشوار ، صفت حال ( 5 ) - دريافت : تدارك ( 6 ) - ايستاده : راكد ، صفت آب ( 7 ) - ضمان سلامت : ضمانت تندرستى ( 8 ) - غرجستان : بفتح اول ناحيهء كوهستانى ميان كابل و هرات ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 171