محمد بن حسين البيهقي

1063

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( 19 ) - معنى جمله : ديگر در ميدان كارزار ماندن مصلحت نيست ( 20 ) - بطرقيد : بتركيد يعنى بدريد - معنى جمله : زهره‌اش بدريد و از سختى ترس مرد ؛ نيز نگاه كنيد به صفحهء 642 شمارهء ( 12 ) ( 21 ) - فرودآمده : جملهء حاليه بحذف « بود » و همچنين حال جمله پس از آن ( 22 ) - ضبط كرد : عطف است به ثبات خواهد كرد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ص 956 ( 1 ) - علامتها فرومىگشادند : باز مىكردند ؛ ظاهرا مقصود آن است كه علمها را از پايه و دسته جدا مىساختند و باصطلاح امروز پياده مىكردند تا حمل آنها آسان‌تر باشد ( 2 ) - آن را مىماندند : براى آن اندكى توقف مىكردند ( 3 ) - رسيدنى : شايسته رسيدن و پيوستن - در لغت‌نامهء دهخدا بعنوان شاهد همين عبارت را از تاريخ بيهقى چاپ اديب نقل كرده و بجاى « رسيدنى است » در آنجا « رسيدنىاند » آمده كه باعتبار جمع بودن مسند اليه صحيح مىنمايد ( 4 ) - پيدا آمد : در نسخه‌بدل « پيدا آمدند » يا مىتوان گفت كه ضمير فاعلى متصل « اند » در « پيدا آمد » بقرينهء ضمير متصل فاعلى جمع در « انديشيدند » حذف شده است ( 5 ) - معاودت : بازگشتن ، مصدر باب مفاعله ( 6 ) - مذكور : مشهور و معروف ، اسم مفعول از ذكر ( 7 ) - منظور : شخص مورد توجه و عنايت ، اسم مفعول از نظر ، صفت جانشين موصوف ( 8 ) - بماند : بازپس ماند و عقب افتاد ( 9 ) - غرجستانى : اهل غرجستان كه ناحيهء كوهستانيست ميان هرات و كابل ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 171 شمارهء ( 16 ) ( 10 ) - بدرقه گرفت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ، به راهنمائى انتخاب كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 505 شمارهء ( 22 ) ( 11 ) - آفتاب زرد را : در نزديك غروب كه آفتاب پريده رنگ نمايد ( 12 ) - حوض : بفتح اول و سكون دوم آبگير و بركه ( 13 ) - معنى جمله : براى سلطان بر شتران تيزرو پالان نهاده بودند ( 14 ) - خواست رفت : قصد كرد رفتن ( 15 ) - بمانده بود : خسته و كوفته شده بود ( 16 ) - تركچهء حاجب : حاجبى تركچه نام ( 17 ) - برميكرد : به حركت درمىآورد و از زمين برمىخيزاند ( 18 ) - جوق : بفتح اول و سكون دوم گروه و فوج ( 19 ) - هان : از اصوات است براى آگاهانيدن ( 20 ) - معنى جمله : بسيار كوفته و خسته‌ام ( 21 ) - مقام : بضم اول اقامت ( 22 ) - جملة الحديث : همهء داستان و سخن ( 23 ) - معنى جمله : كسى را بعنوان راهنما و بدرقه بر ما گماشت ( 24 ) - اينك : اكنون ( 25 ) - غازى : كارزاركننده با دشمنان دين و بر مطلق جنگجويان نيز اطلاق مىشد ، اسم فاعل از غزو بفتح اول و سكون دوم ( 26 ) - پراگنده : از دسته‌هاى متفرق غلامان ، صفت بعد از صفت ( 27 ) - جوشن : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم خفتان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 681 شمارهء ( 22 ) ( 28 ) - ثقل : بكسر اول و سكون دوم رخت و بار و بنهء سنگين