محمد بن حسين البيهقي

1060

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ص 952 ( 1 ) - كار نمىكنند : جنگ نمىكنند ( 2 ) - بددل : ترسنده و كم‌جرئت ( 3 ) - گريختنى : آنكه بگريزد و درخور گريختن ، صفت ساخته شد ، از گريختن ( اسم ) + ى ( پسوند لياقت و لزوم ) - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : . . . مراد آن است كه ايشان اهل گريختن نبوده‌اند و اينها بودند كه جنگ خوارزم كردند ( در زمان محمود ) پس چه شده است كه امروز مردم آنها را گريزنده ديدند ( 4 ) - قلب‌اند : قلب سپاه و مركز لشكر و مايهء قوت - دل و استقامت سپاهيان ( 5 ) - از بىجوى : بسبب جو نداشتن و نايافت بودن جو ( 6 ) - گوش بركشد : گوشمال دهد ( 7 ) - جد : بكسر اول كوشش در كار ( 8 ) - نگارين : آراسته و رنگين ، صفت نسبى ، سخن موصوف ، چنين قيد نگارين ( 9 ) - معنى دو جمله : ديگران هم مىگفتند بنده هم فرياد كشيدم كه نبايد آمد ( 10 ) - معنى جمله : بازگشت مصلحت نيست ( 11 ) - بايد خواند الخ : ظاهرا اينجا چيزى افتاده است از كلمه سه ديگر كه در سطر بعد مىآيد پيداست كه وزير از موارد شكايت بگتغدى سه مطلب ذكر كرده است كه در اينجا فقط دو مطلب ( دوم و سوم ) ديده مىشود . مطلب اول كه در اينجا افتاده است و در مذاكرهء امير با بگتغدى ديده مىشود موضوع تعدىيى بوده است از كوتوال غزنين بر كسان بگتغدى كه از طرف امير جبران نشده بوده است . عبارت افتاده ظاهرا چيزى بوده است بمفاد آنكه بايد بگتغدى را دلجوئى كرد كه دل‌آزردگيها دارد يكى ماجراى كوتوال كه بموقع جبران نشد و ديگر ( يا : دديگر ) كه بو الحسن الخ ( بشرح مذكور در متن ) و آن را هم مانند قضيهء كوتوال تدارك نبود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - بحديث ايشان : . . . مرجع ضمير معلوم نيست . شايد : بحديث اسبان ، اشارهء بموضوع مصادرهء اسبها كه در هرات اجرا شد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 13 ) - خطر : بفتح اول و دوم قدر و اهميت ( 14 ) - عم : بفتح اول و تشديد دوم عمو ( 15 ) - حاضرى : حضور ، اسم مصدر ( 16 ) - حاجب خود خواست : شخص حاجب ( بگتغدى ) طلب كرد ، ضمير « خود » براى تأكيد مسند اليه يا فاعل ( حاجب ) است ( 17 ) - پيش كار او : در ميان كار او مباشر و نايب او ( 18 ) - معنى دو جمله : بنده آن قدر و پايگاه ندارد كه سلطان با او چنين لطف‌آميز سخن گويد . ص 953 ( 1 ) - معنى دو جمله : سلطان آنچه بايسته بود و ضرورت داشت ، دربارهء تجاوزكارى كوتوال امر فرمود ( 2 ) - دوران خداوند : بفتح اول و سكون دوم عهد و زمان شهريارى سلطان - دوران در سياق فارسى مأخوذ است از دوران عربى بفتح اول و دوم بمعنى گردش و چرخيدن كه بهر دو صورت و معنى در فارسى به كار مىرود ( 3 ) - از اسب : در نسخه‌بدل « بىاسبى »