محمد بن حسين البيهقي
1058
تاريخ بيهقى ( فارسي )
همه راز اين كار با من بگوى * كه من باشمت زين غمان چارهجوى ص 643 ج 3 شاهنامه ، چاپ بروخيم ص 949 ( 1 ) - رعب : بضم اول و سكون دوم ترس ( 2 ) - نبايد : مبادا ( 3 ) - نعوذ باللّه : پناه بر خدا ( 4 ) - تازيكان : جمع تازيك ، در نزد تركان معنى ايرانى در مقابل ترك دارد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 520 شمارهء ( 13 ) ، از اينجا معلوم مىشود كه غلامان تركنژاد بودهاند ( 5 ) - نيك از جاى بشد : سخت متغير و خشمگين گشت ( 6 ) - ملطفههاى منهيان : نامههاى مختصر خبر دهندگان و خفيهنويسان ( 7 ) - رعب و فزع : ترس و بيم ( 8 ) - آلت : اسباب و ادوات نبرد يا جنگافزار ( 9 ) - دم : بضم اول دنبال ( 10 ) - سامان جنگ : نظام و ترتيب پيگار ( 11 ) - زبونى : تسليم و زيردستى و ناتوانى ، اسم مصدر ( 12 ) - محتشمى : احتشام - معنى دو جمله : اگر تسليم اختيار كنيم بهتر از چنين حشمت و شكوهى است ( 13 ) - تو چه گوئى : عقيده و نظر تو چيست ؟ ( 14 ) - چيزى نيست : هيچ است ( 15 ) - چنين مرد : حريف و هماوردى چنين مراد پادشاهى نيرومند ( 16 ) - دست بكمر چنين مرد نبايست زد : با چنين هماوردى نمىبايست در آويختن و ( ظاهرا اين اصطلاح از كشتى گرفتن پهلوانان و دست بكمر زدن حريف آمده است ) ( 17 ) - بيازرد : رنجه شد ، بوجه لازم به كار رفته ( 18 ) - تا : حرف اضافه براى انتهاى غايت - معنى جمله : تا جان داريم بايد بجنگيم و حمله بريم ( 19 ) - زديم : مغلوب كرديم - گاه فعل جملهء شرط را ماضى و جزا را مضارع آورند ( دست يابيم ) ( 20 ) - معنى جمله : از اين گونه گريختن وانمىمانيم و عاجز نخواهيم بود ( 21 ) - سوار مجرد : سوار سبكبار و تنها ( 22 ) - دستى نازده : حمله نابرده و مقابله ناكرده ، قيد حالت يا حال ( 23 ) - ولايتداران : حاكمان ولايات ( 24 ) - آغاليدن : برانگيختن و تحريض كردن ( 25 ) - قحط : بفتح اول و سكون دوم خشكسال ص 950 ( 1 ) - بارى : خلاصه ( 2 ) - علف : توشه مردم و خورش ستور ( 3 ) - ايشان : مراد مسعود و سپاهيانش - معنى جمله : مسعود و سپاهيانش از بيابانهاى بىآب و علف به سختى بيرون مىآيند و بما روى مىآورند ( 4 ) - معنى دو جمله : اين تسليم شدن نشان عجز است ، از سلطان نبايد بيم داشت ( 5 ) - كودكتر : جوانتر - كودك بمعنى جوان به كار رفته است : بازرگانى كه زن نيكو و كودك گزيند و عمر در سفر گذارد ( بنقل لغتنامهء دهخدا از ص 381 كليله مصحح مينوى ) ( 6 ) - بداسبتر : داراى اسب بدتر و لاغرتر ( 7 ) - بددل : ترسنده كمجرئت ( 8 ) - معنى جمله : چنين مىنمايد كه اين تدبير داود است ( 9 ) - معنى جمله : شايد مقصود اين است كه مسئله و مشكل ما همان است كه هنگام نماز عصر مطرح شد ( 10 ) -