محمد بن حسين البيهقي

1057

تاريخ بيهقى ( فارسي )

كرد ، اثير الدين اخسيكتى ، بنقل لغت‌نامه دهخدا ، گويد : بر سبزه‌زار چرخ بزد خيمه خيل روز * چون كاروان شام ببرداشت كرد ساز ( 15 ) - طرفه : بضم اول و سكون دوم شگفت ( 16 ) - لون : بفتح اول و سكون دوم گونه و رنگ ( 17 ) - جويهاى بزرگ : مجارى پهن آب و رودخانه‌ها ( 18 ) - هم : همانا ، قيد تأكيد ( 19 ) - از بهر آب را : براى آب - « از بهر . . . را » شبه حرف اضافه ( 20 ) - خرپشته : بفتح اول و سكون دوم خيمه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 410 شمارهء ( 7 ) ( 21 ) - سوارى هزار تركمانان : هزار سوار تركمان ، مطابقه صفت با موصوف در جمع ، ( 22 ) - يناليان : لشكريان ابراهيم ينال برادر مادرى طغرل سلجوقى ( 23 ) - جنگ سخت شد : شايد كار سخت شد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 24 ) - بماليدند : گوشمال دادند ( 25 ) - آويزان آويزان : جنگ و گريزكنان و زدوخوردكنان ص 948 ( 1 ) - معنى جمله : از اين مقوله سخن به ميان آورد و مسئله را طرح كرد ( 2 ) - بفگنند : ظاهرا مصحف بنكنند بمعنى همانا ندهند - معنى چند جمله : سلطان مىگفت : سزاوار نيست كه كمتر از دو هزار سوار خود را نشان دهند و شتران ما را بدزدند و بىحرمتى روا دارند و سپاهى بدين افزونى كه با آرايش جنگى حركت مىكند به آنان كيفر ندهد ( 3 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان و ناگهانى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 165 شمارهء ( 9 ) ( 4 ) - كوشش : جنگ و پيگار ( 5 ) - گفته گشت : گفته شد ، فعل ماضى مطلق مجهول ( 6 ) - خنك : بضم اول و دوم خوشا ، خوشا به حال ، از اصوات يا شبه جمله است براى تحسين ( 7 ) - كرانه شد : بفتح اول به كنايه يعنى مرد و از دنيا كناره كرد ( 8 ) - قال و قيل : گفتگو ، در عربى قال و قيل و قول مصدر است بمعنى گفتن ( 9 ) - چاشنى اندك : چاشنى مختصر - چاشنى اندكى است از طعام و شراب كه براى آزمودن طعم آن بچشند ( 10 ) - دام : در اينجا به استعاره مراد دام جنگ و تلهء پيگار ( 11 ) - پوست بازكرده : صريح و آشكار ، قيد وصف و روش ( 12 ) - يك‌سوارگان : سوار سپاهى كه در لشكر صاحب رتبه نيست و نيز بمعنى يكه‌سواران ، نگاه كنيد به صفحهء 945 شمارهء ( 16 ) ( 13 ) - بسر كار : بميدان كارزار و جنگ ( 14 ) - آويزش : جنگ و پيگار ، اسم مصدر ( 15 ) - مالش : گوشمال و مجازات ( 16 ) - قائم : ايستاده و برپا و قبضهء شمشير ؛ - معنى جمله : شايد مقصود اين باشد كه بايد صفهاى لشكر را راست و درست كرد و بپاداشت و به نبرد پرداخت ( 17 ) - رسيديم : برسيم ، مستقبل محقق الوقوع به صيغهء ماضى ( 18 ) - پره‌هاى بيابان : كناره‌هاى بيابان يا دامن آن ( 19 ) - راست آيد : مطابق دلخواه شود و سر و صورت يابد ( 20 ) - از هر خللى : در برابر هر نقصان و نابسامانى و خرابى و تباهى - از حرف اضافه مفيد معنى مقابله ، فردوسى فرمايد :