محمد بن حسين البيهقي
1056
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ص 946 ( 1 ) - خيلتاشان : فراشان ( 2 ) - سالاران : مهتران و فرماندهان لشكر ( 3 ) - تا دانسته باشى : همانا بدان ، تا در اينجا معادل قيد تأكيد است ( 4 ) - بازپسين حيلت : آخرين چاره ( 5 ) - تن درين ندادى : اين كار را قبول نمىكرد و بدان راضى نمىشد ( 6 ) - حث : بفتح اول و تشديد دوم برانگيختن ( 7 ) - خدم : بفتح اول و دوم خادمان ( 8 ) - در رفت : در آمد و داخل شد يا بدرون رفت ( 9 ) - يكلختوار : قيد است بمعنى سادهدلانه و بىپرده و بهصراحت باصطلاح رك و راست ( 10 ) - تركانه : تند و خشونتآميز ، خاقانى فرمايد : خرگاه عيش درشكنيد و به تف آه * تركانه آتش از در خرگه برآوريد ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 11 ) - فرا كردهاند : واداشتهاند و باصطلاح آلت دست كردهاند ( 12 ) - يارا : توان و زهره ، اسم مصدر يا رستن نظير رها بمعنى خلاص ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 336 گلستان بكوشش نگارنده ( 13 ) - نادان : جاهل ( 14 ) - نيز : ديگر و از اين پس ، قيد زمان ( 15 ) - بو سهل را دل : دل بو سهل ( 16 ) - بازپرسم : بپرسم يا سؤال كنم ( 17 ) - معنى جمله : كار دشوارى روى خواهد داد و مصيبتى اتفاق مىافتد ( 18 ) - راست : براستى و در حقيقت ( 19 ) - مايهدار : گردآورندهء سپاه و تجهيزكننده ، فردوسى فرمايد : من اينك بهر كار يار توام * چو جنگاورى مايهدار توام ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 20 ) - در توان يافت : تدارك توان كرد ص 947 ( 1 ) - بيش : ديگر ( 2 ) - استوار : محكم و سخت ، قيد - در اينجا بيهقى اشارتى دارد به جنگ عمرو ليث با اسماعيل سامانى در حوالى بلخ و شكست و اسارت عمرو در سال 287 ( 3 ) - باشد كه : اميد است كه ، شبه جمله ، قيد تمنى ( 4 ) - الجمعة . . . : جمعه دوم ماه روزه ( 5 ) - شكستهدل : دلشكسته و نوميد ، قيد حالت يا حال ( 6 ) - مانست : شباهت داشت ( 7 ) - نفقه : بفتح اول و دوم خورد و خوراك نيز بمعنى هزينه - معنى دو جمله : گرمى هوا شديد و خورد و خوراك اندك بود ( 8 ) - نايافت : ناياب ( 9 ) - روزه بدهن : روزه به دهان يا روزهدار - لشكريان روزهدار بودند ، فعل ربطى « بودند » و « بود » از اين جمله و جملههاى سابق بقرينهء حالى حذف شده است ( 10 ) - بپيچيد : برنج و درد دچار شد ( 11 ) - هزارگان درم فرمود : انعامهاى هزار درمى به لشكريان مىداد ؛ هزارگان در اينجا بمعنى هزار هزار است و نيز بمعنى مرتبهء چهارم اعداد دهدهى ( 12 ) - مگر : شايد ( 13 ) - فرا افكند : به ميان آورد و طرح كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 70 شمارهء ( 1 ) ( 14 ) - برداشت : روانه شد و عزيمت